تبلیغات
رمان های کره ای - رمان ستارگان عشق پارت ۶
رمان ستارگان عشق پارت ۶
سلام دوستای گلم
از دستتون ناراحتم زیاد
شماهااگه میخونید رمانارو شکلکم بزارید برای من کافیه

نظر نمیذارید برای همینم من دیر آپ میکنم پوسترم نمیذارم

یه کم نظر بدید روحیه برانوشتن داشته باشم
دیگه
اینم پارت ۶ رمان ستارگان عشق 
لذت ببرید

داشتیم با کریس فکر میکردیم،
کریس:من میخوام جذاب و پررو باشه_منم
هردوتامون به هم نگاه کردیمو گفتیم:هیومیییین
دست همو گرفتیم و گفتم:رقااابت،شرووووع
کریس:پس نفر بازنده باید چیکارکنه؟
_اممممم،۲ میلیون دلار نقدی بپردازه.
_قبوله پس این شرط شروع میشه و کسی جز ما نباید بفهمه
_اوکی
از جام بلند شدم و رفتم سمت پیست رقص.هیومین داشت با هم گروهیاش میرقصید به کریس نگاه کردم زیر لب با خنده گفت:عوضی
رفتم سمت هیومین،برگشتو با تعجب بهم نگاه کرد.به چشماش زل زدم،مشروب روم تاثیر گذاشته بود اصلا نفهمیدم چه شرطی با کریس گذاشتم،اما این رقابت شروع شده،هیومین:چیشده؟
دستشو کشیدم و بردمش یه گوشه دیگه.
هیومین:هی هی چته دیوونه؟
_حالم خوش نیس
هیومین :خوب به من چه؟
به چشماش نگاه میکردم،اخم کرده بود و نگام میکرد.وای خدا خیلی مست بودم هی میخواستم لباشو ببوسم داشتم دیوونه میشدم.
هیومین:مستی؟
_هوم
هیومین:خوب من چیکار کنم؟
آروم رفتم نزدیک صورتش.با لگد زد به پام.
_آآآآخ
هیومین:اه مست روانی
تند تند رفت سمت بقیه بچه ها.پام خیلی درد گرفته بود.کریس اومد پیشمو گفت:وای وای چه خشنه این دختر بعد زد زیر خنده.
اعصابم خورد شد رفتم بیرون سمت خوابگاه.
در اتاقمو باز کردمو خودمو انداختم رو تخت.نه از این راه نمیشه خرش کرد باید یه کار دیگه کرد//////
❊هیومین❊
یعنی چی؟فاز این مست روانی دیگه چی بود؟ چه مسخره بازیایی از خودش درمی آورد.اه عوووووق.رفتم و یه شراب برداشتم و خوردم اعصاب برای من نمیزارن.پسره سوء استفاده گر،عوضی پست فطرت.۲تادیگه هم خوردم
کریس وو اومد پیشم و گفت:زیاد نخور صورتت فلج میشه ها
به تیپش یه نگاه کردم،با اینکه خیلی خوشگل بود اصلا جذبش نشدم خودم خوشگل ترم.
اخم کردمو گفتم:تو دیگه چی میخوای؟
کریس:دعوا داری؟ آخه چرا انقدر خشنی؟
_چون از پسرا و امثال تو خوشم نمیاد فهمیدی؟
کریس خندید و گفت:باشه پس تنهایی کیف کن
با دهن کج نگاش کردم:داشتم کیف میکردم مزاحم بودی
کریس اب دهنشو قورت داد و رفت.
/////
ساعتم زنگ خورد،ساعت ۶ ونیم بود از خواب بیدار شدم،لباسامو عوض کردم و موهامو شونه کردم ،رفتم سمت جیون
_جیون جیونیییییی جیووووووون،بیدار شو
جیون_چیه؟؟
_باید بریم کلاس
جیون بلند شد و خواب آلود رفت سمت دستشویی 
یه خط چشم کشیدم و رژ لب زدم.
کیفمو برداشتم ورفتم بیرون،هنوز سالن اصلی مدرسه رو ندیده بودم،وااااو امروز خیلی حیاط مدرسه قشنگ شده بود.نسیم موهامو نوازش میکرد خیلی خوشم اومده بود،همونجوری وایستاده بود و چشامو بسته بودم،یهو دوتا دست جلوی چشاموگرفت.ترسیدم و سریع دستامو گذاشتم رو دستاش که بازش کنم._هی تو دیگه کی هستی؟
دستشو کشید کنار ،سریع برگشتم.دیدم سهونه؛_بازم تو؟لبخند زد و گفت:بابت دیشب متاسفم نمیخواستم اذیتت کنم،حالم خوب نبود_همین؟سهون:هان؟_ایییش بیخیال.ازت یه چیزی میخوام.سهون:چی؟_دیگه به من محل نده انگار همو نمیشناسیم،من دنبال دردسر نیستم،میخوام سریعتر ازشر اینجا خلاص بشم.هرچیزی که بین ما بود رو فراموش کن.دیگه هم نیا پیش من.
بهش مهلت حرف زدن ندادم و تند رفتم سمت ساختمون اصلی.از پله ها رفتم بالا.یه خانوم جلوی در پشت یه میز نشسته بود.بهم نگاه کردو گفت:هی دختر جون بیا اینجا
_آه بله؟=اسمت؟_پارک هیومین=بیا عزیزم این کلید قفسته راهروی سمت چپ شمارش رو کلیدته._اوه ممنونم خانوم.تعزیم کردم و رفتم همونجا.جی بی و جونیور قفسه روبروییم بودن اونور تر.چن و دی او وایستاده بودن،خیالم راحت شد که دیگه راحت شدم از دستشون ولی بازم،قیافه نحسشونو میدیدم در قفسمو بستم ورفتم اونجایی که بچه ها وایستاده بودن.سویونگ و یونا و تیفانیو دیدم لبخند زدم و رفتم پیششون.
_سلااام
یونا_سلام عزیزم.سویونگ تیفی:سلاممم.جسیکا از اونور اومد و کنارم وایستاد:اوه هیومین اینجایی؟_نه این روحمه.جسی:خیلی بامزه ای.لبخند مصنوعی زدم .اونم لبخند مصنوعیشو جمع کرد.آخه من بااین چیکار داشتم؟اوووف،چرا انقدر با من لجه.خانم چویی اومد:خوب عزیزانم لطفا گروه ها تو یه صف وایستن.دنبال سویون گشتم دیدم اون گوشه وایستادن.رفتم پیششون کنار گروه سیستار و گرلز دی واستاده بودن.از کنار اکسوایا رد شدم،جالب بود ۱۱ نفر بودن.پشت کیوری وایستادم و گفتم:بورام کوش؟ ایون جونگ گفت :تو دردسر افتاده با لوهان._چه دردسری؟؟؟ایون جونگ:آه ببین دیروز....
✛لوهان✛
ـمیدونستم تو دردسر میوفتم.رفتم جلوی در دفتر دیدم بورام اومد.رفتم سمتش.خیلی نگران بود و اشک تو چشماش جمع شده بود گفت:همش تقصیر من بود.خودم براشون توضیح میدم.اشکاش ریختن دستمو گذاشتم روصورتش و اشکشو پاک کردم.
ـگریه نکن،هرچی که شد،راستشو نگو.کسی باور نمیکنه،اونا دنبال بهونه ن اگه راستشو بگیم برای دوتامون بد میشه و کاملا با عقل جور در نمیاد،من نباید میبوسیدمت.خرابکاری کردم.بورام:اما خوب پس چی بگیم؟_با هم رابطه داریم این تنها راه نجاته.بورام:چی؟_بهم اعتماد کن فقط یک راه داریم وگرنه باید موسیقیو بزاریم کنار.دستشو محکم گرفتم و رفتیم سمت در.در زدم و رفتم تو.مدیر اونجا با عصبانیت نشسته بود.روزنامه رو انداخت جلوی پاهامون و گفت:این چیه؟؟؟ لوهان این چکاریه؟مدیر تی آرا گفت:بورام تو دیگه چرا؟
_من و بورام همدیگرو دوست داریم،و ۲ ساله با هم رابطه داریم،من نمیخوام از دستش بدم،میخوام باهاش ازدواج کنم.مدیر تی آرا:واقعا بورام این راسته؟بورام:بله
مدیر:باشه پس ما این رابطه رو رسمی میکنیم،خودتونم با عواقبش کنار میاین.بلند شد و رفت بیرون.چه اعصاب قورت داده ایه این.تعزیم کردمو دست بورامو کشیدم و بردمش بیرون.بورام:لوهان من واقعا متاسفم تو مجبور شدی،با کسی که علاقه نداری رابطه داشته باشی._نه من بهت علاقه دارم.ازت خوشم میاد
سرشو انداخت پایین و اشکاش ریخت،واقعا داشت قلبم برای این دختر میزد من دیوونه شده بودم تا حالا با هیچ دختری رابطه نداشتم و حسی هم نداشتم.این دختر قلب منو لرزوند.به خاطرش بی تاب میشم.اوردمش سمتم و بغلش کردم//////



[ جمعه 8 مرداد 1395 ] [ 05:27 ب.ظ ] [ سارا ]

[ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
بیست اسکریپت
وان اسکریپت
خانه اسکریپت

دریافت کد موزیک

ساخت كد آهنگ

Ss501 - Love Ya
مرجع کد آهنگ : هشت شنبه بازار