تبلیغات
رمان های کره ای - رمان ستارگان عشق پارت ۷
رمان ستارگان عشق پارت ۷
اینم پارت ۷دوستای عزیزم
دارید پوسترای قشنگشو با نظر
ندادناتون از دست میدیدااااا
از من گفتن بود
بفرمایید ادامه که داستان تازه باحال شده
قفسه و برگه رو انداختم توش.دیدم همه دارن پچ پچ میکنن و خیلی تعجب میکنن بعضی از دخترا جیغ میکشیدن،رفتم سمتشون،خواستن ازم امضاء بگیرن گفتم:اوه حتما، ببخشید میشه بگید چیشده؟
=روی تابلو اعلانات خبر مهمی زدن،توکه همگروهیشی نمیدونستی؟ تـند امضا کردم و بدو بدو از پله ها رفتم پایین،جلوی تابلو خیلی شلوغ بود.رفتم جلو همه کنار وایستادن.یه مقاله زده بود، عکس لوهان و بورام رو زده بودن و اون لحظه ای که همو بوسیده بودن،دستمو گذاشتم جلو دهنم نوشته بود،رابطه مخفیانه بین لوهان و بورام.این دو ستاره همدیگرو دوست دارن و قصد ازدواج دارن،بعضی از بچه ها این رابطه رو برملا کردن و امروز توسط این دو تایید شد و کمپانی ها هم رابطه ی رسمیو اعلام کردن.)اعصابم خورد شد،موبایلمو در اوردمو به بورام زنگ زدم،وسط سالن یه تلویزیون بزرگ بود که صدای اخبار در اومد،اونا هم درمورد این رابطه گفتن.صدای بورامو شنیدم:الو الو هیومین؟
_کجایی؟=خوابگاه_هیچ جا نرو از اتاقت نیا بیرون.بدو بدو رفتم سمت خوابگاه.یهو جسیکا سر راهم وایستاد.خیلی عصبانی بود:شماها چتونه ؟کل اعضای گروهتون اینجوریه؟ همتون دنبال پسرایین؟میخواین خودتونو بهشون تحمیل کنین؟
اخم کردمو گفتم:منظورتو نمیفهمم الان کار دارم بروکنار.=تو با سهون اون یکی با لوهان؟_من با سهون هیچ کاری ندارم. داد زدم برو کناااار.دستاشو از شدت عصبانیت مشت کرده بود.گفتم:به تو چه ربطی داره؟تو چیکاره ایه؟هان؟زبونش بند اومده بود.از کنارش رد شدم و دووییدم سمت خوابگاه جلوی در خوابگاه پر ماشین و خبرنگار بود،جلو رفتم سریع ازم عکس گرفتن و پرسیدن:تو میدونستی؟ رابطه ی بین لوهان و بورامو میدونستی؟
_نه من چیزی نمیدونستم اگه میشه بزارین برم تو ممنون میشم
=خواهش میکنیم نظرتون و درمورد این رابطه بهم بگین واقعا قصد ازدواج دارن؟؟؟
_خواهش میکنم منو ببخشید من خودم تازه فهمیدم و به اندازه کافی به هم ریختم.بزور خودمو کشیدم کنار و پریدم تو درو بستم و قفل کردم.کل پسرای اکسو و دخترا تو راه رو وایستاده بودن؛داد زدم کجاس؟
همشون اشاره کردن به اتاق بورام،تند در زدم و گفتم:جون بورام،جووون بووورااااامممم،بورام درو باز کن،هی هی.تاعو گفت:باز نمیکنن._چییی؟ بازنمیکنن؟مگه چند نفرن.کیوری:دو.سهون همینطوری داشت بهم نگاه میکرد.باز در زدم.نزدیک ده دیقه در زدم.دیگه داشتم از نا میوفتادم،سهون اومد پیشم میخواست بهم دست بزنه،دستشو هل دادم و باز در زدم،معلوم بود کلافه شده،داد زد لوهاااان یا در و باز میکنی یا اون قضیه رو بگم؟سریع درو باز کرد خوشحال شدم ،میخواستم برم تو که سهون جلومو گرفت گفت:آآآآآ فقط من میرم .دندونامو از زور خشم فشردم رفت تو و درو بست،عوضی گنگ دوسوئیچه،همه زدن زیر خنده کریس داد زد:ساکتتت
افتادم زمین ودستمو رو سرم گذاشتم،اومد پیشم و کمکم کرد بلند شم،دلم نمیخواست رد کنم،تو بغلش مونده بودم،سهون درو باز کرد و با دیدن من تو بغل اون اعصابش خورد شد،گفت :بیا تو.کریس منو برد جلو،سهون گفت:جاست هیومین.دستمو کشید و منو برد تو،درو محکم بست.بهش چپ چپ نگاه کردم گفت:شنیده بودم دختر باحال و مهربون گروهی،آه کلا ناامید شدم تو خشنی تا مهربون.
_باعث آسایشه که تورو ناامید کردم،چرا کریس رو نذاشتی بیادتو؟
سهون:میره رومخم اون استایلاش مخصوصا چون خیلی مشکوکو مرموزه خودم هنوز موفق نشدم اونو کشف کنم،واقعا خیلی عجیبه
_خوب 
سهون:من محبوب و خوشگل جذابم،خیلیییی خوش قیافم،قد بلندی دارم،
ابرومو داده بودم بالا و با بیخیالی نگاش میکردم گفتم:سقف نریزه
دهنش باز موند،دستمو کشید وبرد سمت لوهان و بورام،لوهان بورامو بغل کرده بود هردوتاشون رو تخت بودن،باخودم گفتم:هعی چه پسرایی گیر بقیه میوفته،بعد به سهون نگاه کردم:چه کسایی گیر من،دستمو از دستش کشیدم بیرون و رفتم سمتشون
_بوراااااام .خودشو از بغل لوهان کشید بیرون
=هیومین!
چشماش بارونی بود._چیشده توکه با کسی رابطه ای نداشتی؟داد زدم:چرا به مدیر دروغ گفتی؟
=مجبور شدیم اگه راستشو میگفتیم باور نمیکردن اونوقت مجازات میشدیم
_چه مجازاتی بدتر با کسی باشی که دوست نداره. سهون بهم نگاه کرد،لوهان اومد و گفت:من دوسش دارم.از همون روز بی قرارم.لطفا نگران نباشین،
_چچچچچچ بورام توهم؟
سرشو تکون داد.
_پس موفق باشین،خبرنگارا جلوی در صف کشیدن باید شجاعتشو داشته باشین،برین بیرون و باهاشون مصاحبه کنین،من ۱۵ مین دیگه باید برم کلاس آهنگ نویسی.سهون:عه منم! توجهی نکردم و گفتم:فایتینگ. لوهان دست بورامو گرفت و رفتن بیرون.نشستم روزمین.
سهون:با بقیه مهربونی اما با من نه،
_حوصلتو ندارم.اومد جلوم نشستو گفت:چرا؟
_چراا باید داشته باشم
=چون من دوست دارم
ضربان قلبم رفت رو هزار چشام اندازه هندونه شد.احساس کردم گونه هام قرمز شده.=تو اولین نفری هستی که بهش فکر میکنم همش دوست دارم بهت نزدیک بشم،بی قرارم میکنی قلبمو میلرزونی.میبینمت دست پاچه میشم،معنی این احساسات چیه؟عشق؟
نمیتونستم برم عقب،به دیوار تکیه داده بودم و نشسته بودم،اونم دقیقا روبروم بود،نفسای داغش میخورد به صورتم،فاصله مون خیلی کم بود،چت شده بود هیومین چرا نمیزدی زیر گوشش،اما اما اونکه گناهی نداره که عاشقم شده،
=داری دیوونه م میکنی
_چی؟
لباشو اورد نزدیک و گذاشت رو لبام،قلبم داشت دیگه از گوشم درمیومد،چشامو محکم بسته بودم،من هیچوقت بوسه ای که از روی حس واقعی باشه رو تجربه نکرده بودم،همش واسه فیلم بود.من نمیخواستم عاشق بشم.نباید عاشق بشم

[ جمعه 8 مرداد 1395 ] [ 05:38 ب.ظ ] [ سارا ]

[ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
بیست اسکریپت
وان اسکریپت
خانه اسکریپت

دریافت کد موزیک

ساخت كد آهنگ

Ss501 - Love Ya
مرجع کد آهنگ : هشت شنبه بازار