تبلیغات
رمان های کره ای - رمان ستارگان عشق پارت ۸
رمان ستارگان عشق پارت ۸
سلام دوستای گلم
بابت تاخیرم عذر میخوام
چقدر تنبل شدیدا بااین نظراتتون هم دیر آپ میکنم هم روحیه برای نوشتن ندارم
دوستای گلم نظربدید دیگه

لباشو از رو لبام برداشت،سرشوانداخت پایین،داشتم میلرزیدم،بلند شدم و در اتاقو باز کردم،همه با تعجب بهم نگاه میکردند،انگار رو آسمونام بالا سرم آتیش بازی بود،بهشون توجه نکردم،ایون جونگ و جیون گفتن: هیومیننن!! همونطوری با حالت گیج و منگی رفتم سمت در و درو باز کردم.رفتم سمت حیاط مدرسه و نشستم رو یکی از نیمکتا ساعتمو نگاه کردم،۵ دیقه دیگع باید میرفتم کلاس.///
◇سهون◇
به جای خالیش خیره شده بودم،من واقعا چم شده،همه اون چیزایی که بهش گفتم راست بود،اما این شرط برای من این جسارتو ایجادکرده بود که احساساتمو بروز بدم،این فقط یه شرطه سهون،خودتو نباز.بکهیون و چن و شیومین و سوهو اومدن تو
بکهیون:هی هی هی پسر با هیومین چیکار کردی؟
سوهو:ممکنه خیلی چیزا امکان داشته باشه،اما این مهم نیس ۵ دیقه دیگه کلاس آهنگ نویسی داریم.شیومین:اه میشه تو فکر درس نباشی؟سوهو:مگه میشه مگه داریم؟
چن اومد سمتمو گفت:سهون خوبی چرا خشکت زده؟ سوهو اومد گفت بزار ببینم چشه.اومد روبروم نشست ،دستشو رو قلبم گذاشت و گفت:ضربان قلبیش عادی نیس من مشکوکم این یه کاری کرده اما اثبات کردنش یکم سخته.بهم خیره شد،سرشو اورد نزدیکترو گفت:اونقدرم سخت نبود،انگشتشو رو لبم کشید،جیغ کشیدم:هی!
خودمو جمع و جور کردم.داشت ریز ریز میخندید چپ چپ نگاش کردم:ها؟
سوهو:ببین
انگشتشو اورد جلو صورتم رژ لبی بود،لبامو گاز گرفتم.
سوهو:بچه ها ببینین...
سریع جلوی دهنشو گرفتم؛دستشو محکم گرفتم و انگشتشو گرفتم و پاکش کردم،
داشت میخندید گفت:اوه اوه اس ام چه خواهد کرد،بکهیون :چیه اینم با هیومین رابطه داره،اولالا قاتل اس ام دست ب کار میشود و سهون را به قتل میرساند ،
دیرین دیرین.همشون خندیدن،سوهو:هی گایز بیخیال بدویین کلاس الان شروع میشه دستمو کشید و از خوابگاه رفتیم بیرون///
۩کریس۩
دیگه داشتم واقعا میباختم سهون بیش از حد بیشرفه.شاید بخاطر غرور و سرد بودنمه،ولی غرور ایززز مای استایل،چجوری این اخلاق چندسالمو بزارم کنار؟رفتم سمت سالن اصلی دیدم هیومین با حالت گیج و منگی داره میره سمت سالن اصلی.اوووف نه نه منت کشی ایز نات مای استایلللللل ولی ۲ میلیون دلاره،پولم ایز مای استایل وای خدای مننننن.بزار یکم فکر کنم اهان فهمیدم چیکار کنم،لبخند شرورانه زدم و رفتم سمت سالن اصلی.
✠هیومین✠
دختر انقدر بی جنبه نبااااش ولش کن،بیخیالش باش،ولییی نمیتونم ولش کنم،ولش نکنم؟ نه ولش میکنم،نفس عمیق کشیدم،موهامو درست کردم،جریان زیادی لوس شد وایسا حالشو میگیرم، ولی ولی.اه ولی و درد،آه کلا هنگیدم به حرف دلم گوش کنم یا مغزم؟دل برات هیجان و دردسر درست میکنه ولی عقل نجاتت میده،خوب من دنبال چیم؟پاهامو کوبیدم زمین آه دیوونه شدم با قدم های محکم رفتم سمت طبقه سوم،مدرسه خیلی باحالی بود یه پل شیشه ای از بالاسرمون رد میشد که هرکی بالابودو میدیدم هرکی اون بالا بود میتونست کل طبقه اولو ببینه،از پله ها رفتم بالا،من یه دختر دیوونه م چرا همش دنبال دردسرم بازم میخوام به حرف دلم گوش کنم؟
تو طبقه سوم یه عالمه کلاس بود دنبال اسم کلاسی که قراربود توش درس بخونم میگشتم،(گیتار3) اسمشو دیدم لبخند زدم و درو باز کردم،واااو چه کلاس بزرگی بود ۵۰ نفر توش جا میشد،نفس عمیق کشیدمو گفتم:هیومین فایتینگ
گروه گرلز جنریشن و میس آ و گات سون و گروه خودم اونجا رو نیمکتا نشسته بودن،رفتم سمت کیوری یکم دور و برمو نگاه کردم،یهو کای و سوهو و اکسوایا رو دیدم،دندونامو فشردم،گفتم :سویون تو این کلاس،چندتا گروه هس؟
سویون:میس آ وگات سون و گرلز جنریشن و اکسو و خودمون.
_خدایا دیگه منو نمیبینی منم بنده تو ام،چرا از من غافل شدی و داشتم ادای گریه کردنو در می آوردم،۴ تا ردیف نیمکت بود.ردیف اول سمت راست،گرلز جنریشن و میس آ،ردیف دوم،تی آرا و ردیف سوم اکسو و ردیف چهارم گات سون،بعضی از نیمکتا خالی بود،بعضی از نیمکتای اکسوایا خالی بود یهو دیدم سهون خودشو خوشگل کرده بود و اومد رو نیمکتی که تو ردیف بغلی کناریم میشه نشست،جیون اومد کنارم نشست.گفتم:کجا بودی؟
=اوه داشتم با سوزی حرف میزدم 
_کوش؟=اوناهاش.)لبخند زدم و براش دست تکون دادم،برام دست تکون داد و خندید،خیلی دختر خوش قلبیه و صمیمیه،به ردیف اکسو نگاه کردم کریس داشت یه چیزی مینوشت چانیول و بکهیون کنارش نشسته بودن و کمکش میکردن،حوصله کنجکاویو نداشتم.تصمیم گرفتم سرم تو لاک خودم باشه.دیگه هم به کسی محل نمیدم و راحت زندگیه خودمو میکنم.ته یون اومد پیشمو گفت:هیومین،لبخند زدم:اونییییی
خیلی ذوق زده شده بودم.یه جعبه ای که روبان پیچ شده بودو گذاشت رو نیمکت و گفت:همچی روبراهه؟_نه دردسرام بیشتر شده اونی=این کمکت میکنه.خیلی ناراحت به نظر میای و خیلی فکرت مشغوله،اون دختر شاد و مهربون و پرانرژی کجا رفته؟
_فک کنم تو چندروز آینده عقلمو از دست بدم، چرا منو فرستادن اینجا؟هرروز دارم تودردسرمیوفتم واقعا کمک میخوام.دستشوگذاشت روشونه م و گفت:فقط رو کاغذ بنویس شرط میبندم مشکلاتت حل بشه.این یه هدیه س لطفا قبولش کن و اتفاقاتتو روش بنویس نزار کسی بخونه،بلندشدم و گونه شو بوسیدم و بغلش کردم.با مهربونی نگام کرد،سوزی اومد و گفت اونیا حسودیم،هر سه تامون همو بغل کردیم،
_آخ خفه شدم.هردوتاشون خندیدن و رفتن.نگاهم به سهون افتاد،داشت بهم نگاه میکرد سرشو برگردوند،ته یون گفت:اونی خودتو نباز تو دختر قوی ای هستی) و رفت سمت سویونگ کنارشرنشست.نشستم و کادوی ته یون رو باز کردم،یه دفتر خاطرات بود.خیلی خوشگل بود،لبخند زدم و بازش کردم.در کلاس بازشد و یه خانوم تقریبا ۳۹ ساله اومد تو////
☜یک هفته بعد☞
امروز یکشنبه بود خداروشکر امروز تعطیلم و راحت میتونم باشم،با تشکر از ته یون،حالم بهتر شده بود و از هرچی پسره فرار میکردم.ولی خداییش کریس رو مخم بود و همش داشت یه چیزی مینوشت.آه ولش کن.کل احساساتمو نسبت به سهون روی دفترم نوشته بودم.یه چیز جالب این بود که این مدرسه چندتا سالن داره فک کنم یه ۱۲ ۱۳ تایی هست که داخلشو انواع سازها هست.برای ساختن آهنگ فوق العاده س.تازه استودیو هم برای ضبط آهنگ داره.به راحتی میتونیم آلبوم بدیم بیرون.از رو تخت بلند شدم و به تیپم توی آینه نگاه کردم،موهام باز بود،یه تاب براق پراز اکلیل و یه دامن صورتی تا زانوم.امممم بدنیس.کفشای پاشنه ۱۰ سانتیمو پام کردم،جیون امروز رفته بود خونه ش.من حوصله نداشتم.درو باز کردم و از خوابگاه اومدم بیرون بعضی از بچه ها بیرون بودن.برم یکم قدم بزنم.یهو تاعو بدو بدو اومد سمتم،خیلی ترسیده بود.
تاعو:هیومین،هیومین
_بلهههه؟؟؟
اومد جلوم وایستاد:باید باهام بیای خیلی مهمه،
_چیشده؟کجا بیام؟
تاعو:خواهش میکنم بهم کمک کن و باهام بیا،بهت نیاز دارم
_آخه...



[ پنجشنبه 28 مرداد 1395 ] [ 11:40 ق.ظ ] [ سارا ]

[ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
بیست اسکریپت
وان اسکریپت
خانه اسکریپت

دریافت کد موزیک

ساخت كد آهنگ

Ss501 - Love Ya
مرجع کد آهنگ : هشت شنبه بازار