تبلیغات
رمان های کره ای - رمان ستارگان عشق
رمان ستارگان عشق
سلام سلام من اومدم بایه پارت جدید
خب یه خبر بددارم براتون مدرسه ها ۲۰روز دیگه باز میشن وتعداد روزا ی باقی مونده کمتر از پارتاس همراهای نکنید
این رمانم همراه رمانای دیگه تابستان آینده بقیشو میزارمااا 
از من گفتن بود
لذت ببرید
راسی تونظرسنجی جدید وبم شرکت کنید تا ببینم کدوم رمان بیشتر طرفدارداره ممنون

ولطفا نظر بزارید که کیا موافقن هر پارت طولانی تر بشه ودرواقع دو پارت گذاشته شه


هیومین▣
دیروز چه روز عجیبی بود واقعا که.داشتم تو حیاط مدرسه قدم میزدم.باید برم کلاس و تکلیفمو مشخص کنم.درو باز کردم همه وایستاده بودن.جسیکا رو زمین نشسته بود و کیف سویونو میگشت سویونم عصبانی بود هی غر غر میکرد.جیونم با عصبانیت داشت وسایلشو تو کیفش میریخت.رفتم پیش جیون و گفتم چیشده؟ جیون:گردنبندی که مادرش بهش داده رو گم کرده کیف همه رو بهم ریخته.جسیکا اومد سمتمو گفت: کیفتو باز کن._چرا؟&شاید تو گردنبند منو برداشتی پوزخند زدمو کیفمو پرت کردم جلوش و گفتم:من به مال و اموال تو کاری ندارم خودم خیلی از تو پولدارترم.در کیفمو باز کرد و کل وسایلمو ریخت زمین.نشست رو زمین و گفت:وااای پیداش کردم.یه گردنبندی که الماس روش بودو برداشت و گفت:باورم نمیشه تو دزدی.واای دیگه به آیدل ها هم نمیشه اعتماد کرد.با دهن باز نگاش کردمو گفتم:من من نمیفهمم اون تو کیف من چیکار میکنه؟&خودتو گول نزن،همه دیدن که من اینو از تو کیف تو پیدا کردم.آه دزد باید برم پیش پلیس؟از هم اتاقیتم چیزی دزدیدی؟ دیگه داشت عصبانیم میکرد اون با همه خوبه آخه چرا با من بده؟اشکام ریخت از کلاس رفتم بیرون.دوییدم و از پله ها اومدم پایین.یکی از پشت سرم داد زد:هیومین!اشکام مثل بارون میریخت.جلو در سالن اصلی وایستادم.سهون اومد جلوم وایستاد و گفت:هیومین! درو باز کردم و از کنارش رد شدم.اومد دنبالم و دستمو گرفت.روب روم وایستاد.سرموانداختم پایین.به چشماش نگاه نکردم.بغلم کرد و موهامو نوازش کرد
سهون:قلبمو به درد میاری،نمیدونستم اشکات انقدر آزارم میده.هق هقم بلندتر شد.سهون:هی هیومین گریه نکن،بسه دیگه کسی حرف اونو باور نکرد.
❤جیون❤
سهون با عصبانیت اومد و به چشمای جسیکا نگاه کرد،از زور خشم دستشو مشت کرده بود،از کلاس رفت بیرون. رفتم جلوی جسیکا ایون جونگ داشت وسایل هیومین رو جمع میکرد.گفتم:این دیگه چه کاری بود از قصد این کارو کردی؟ به یک دختر بیچاره اینجوری تهمت میزنی؟حالا راحت شدی؟اون دزده؟هه.من انتظار اینکه با گروه اس ان اس دی صمیمی بشیمو داشتیم ولی شما قصد دشمنی دارین؟
سانی:لطفا جمع نبد.یوری اومد پیش جسیکا وایستادو گفت:حالا داری به دوست من تهمت میزنی؟_یوری،خودت جوابتو میدونی جسیکا:برو خداتو شکر کن از دوستت شکایت نکردم.یونا اومد جلو و گفت:این یه سوءتفاهمه.امیدوارم مشکل حل بشه.لطفا دیگه بس کنین.جسیکا دختر خیلی خوش قلبیه ما همه میشناسیمش حتما یه مشکلی برای هیومین...
✙کریس✙
یونا:برای هیومین پیش اومده خودش بهم دیروز گفت که یه سطل آب روش خالی کردن.واقعا وحشتناکه)پس پس جسیکا مبارزه رو شروع کرده میخواد با این تهمت اونو از پا دربیاره اما برای چی؟ بخاطر چی؟این اتفاقات از وقتی شروع شد که دیروز سهون اون خبر رو اعلام کرد.یعنی بخاطر سهونه؟اون که بدجنسی تو استایلش نبود.درکلاس باز شد سهون محکم دست هیومین رو گرفته بود و هیومین داشت اشکاشو پاک میکرد.یوری جسیکا رو برد تا بشینه،سهون رفت در گوش جیون یه چیزی گفت جیون وسایلشو جمع کرد و رفت جای سهون کنار کای نشست. سهون همونجا کنارهیومین نشست.سهون واقعا خیلی شجاعه اما من بخاطر غرورم نتونستم به عشقم برسم فقط باید جای خودم بشینم و بی تفاوت باشم.
✿هیومین✿
خیلی ناراحت بودم.اما از اینکه سهون پیشم بود خوشحال بودم،جسیکا چرا این کارارو میکنه؟ کلاس تاریخ موسیقی تموم شد.کیفمو انداختم رو دوشم میخواستم برم که سهون دستمو گرفت،جسیکا با حرص نگاه میکرد.توجهی نکردم چرا وقتی که با سهون نبودم باهام کاری نداشت؟سهون دستمو کشید از کلاس رفتیم بیرون،همه دانش آموزا نگاه میکردن.چرا این پسر انقدر شجاعه؟گفتم:کجا داریم میریم؟&سالن غذاخوری_من نمیام&چرا؟_تو خوابگاه ناهار میخورم&نخیر باهم غذا میخوریم_خو بیا بریم خوابگاه&نه تو سالن غذاخوری.رفتیم تو دختراجیغ کشیدن:سهوووووون.نمیدونم چرا اعصابم خورد شد،همه دوربیناشونو اوردن بالا و عکس گرفتن.نشستیم پشت یه میز.کاشکی یه قدرت جادویی داشتم یهو غیب میشدم دیگه از این زندگی خسته شدم.هیومین قوی باش،توکه انقدر زود بهم نمیریختی حالا چت شده؟چرا انقدر زوداشکت درمیاد؟که یهو صدای بلندی تو کل سالن پخش شد$خانم ها و آقایون مدیرچویی هستم'همه معلمان تصمیم گرفتن که همه دانش آموزان به همراه همگروهیشون باید یک آهنگ بنویسن و اون آهنگو بخونن و اجرا کنن به همراه یک رقص عالی.امیدوارم موفق باشین و ۱ماه وقت دارین از کلاساتون به خوبی استفاده کنین.





طبقه بندی: رمان ستارگان عشق،

[ دوشنبه 8 شهریور 1395 ] [ 06:32 ب.ظ ] [ سارا ]

[ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
بیست اسکریپت
وان اسکریپت
خانه اسکریپت

دریافت کد موزیک

ساخت كد آهنگ

Ss501 - Love Ya
مرجع کد آهنگ : هشت شنبه بازار