تبلیغات
رمان های کره ای - رمان ستارگان عشق
رمان ستارگان عشق
سلام سلام
خوبید
خب بایه پارت رمانتیک اومدم 
البته میدونم یه جاشو خیلی لوس شده ولی دیگه جمله ای به ذهنم نمیرسید به جاش بزارم
این شما واینم پارت جدید
تاداااا

★سهون★
پیش چانی و بکی وایستاده بودم.اه چرا هیومین نمیاد.بکهیون و چانیول همش به دخترا نگاه میکردن و درمورد تیپش تصمیم میگرفتن._اه میشه خفه شین؟چانی:چته تو؟بکی:وااو میگم جسیکا خیلی خوشگل نشده؟چانی:خیلی ناز شده عالیه خوب باربی کره شده،نظرت چیه سهون؟_متنفرم ازش میمون از این خوشگلتره.چانی:بعد اونکاری که با هیومین کرد خوب حق داری که بدت بیاد ازش.بکی:آخ آخ به دوست دخترش توهین کرده.با مشت زدم ب بازوش.چانی:خوب راس میگه_میخوای یه کار کنم گوش ت ۵ تا دور دیگه بچرخه؟چانی:برو گمشو دیگه باهات قهرم.بکی:واای این نایس بادی نیس؟
چانی:آره عشقم نایس بادیه عالیه.(نایس نایس بادی).شروع کرد به رقصیدن_نایس بادی کیه؟کی خوندتش؟بکی:دوس دخیت.چانی:واقعا برات متاسفم که آهنگ دوس دخیتو نمیشناسی._خفه شین اه.لیوان بکهیون افتاد زمین._چیشد؟بکی با دهن باز گفت:هیومینو،شبیه عروسا شده.برگشتم و نگاه کردم خیلی خوشگل شده بود.با لبخند رفتم سمتش که یهو جسیکا اومد جلوم.&باهات کار دارم_من که ندارم.رامو کج کردم که برم دستمو گرفت:در خواست مدیره.با کلافگی اومدم جلوش وایستادمو دستمو از دستش کشیدم بیرون._خوب میشنوم&رابطه تو با هیومین قطع کن_فک نمیکنم به تو ربطی داشته باشه_مدیر گفته باید با یکی از دخترای اس ام باشی_اگه نباشم چی؟&اخراج میشی_من حاضرم ب خاطر هیومین موسیقیو بزارم کنار،خواهشا دخالت نکن.رفتم سمت هیومین.لبخند زدم و کنارش وایستادم.هیومین:سلام سهون_سلااااام،واو پرنسس شدی.لبخند زد و گفت:سهون اینا پدر و مادرمن.تعزیم کردم و گفتم:سلام سهون هستم از دیدنتون خوشحالم.پدر هیومین:به به چه جوون مودبی،سلام پسرم.مادر هیومین:واای تو خیلی خوشتیپی.پسرم دخترم خیلی خوش سلیقه س_من خودم هیومینو انتخاب کردم.پدر هیومین: خوب برین مدیرتون اومد،همه جوونا دارن میرقصن.تعظیم کردمو دست هیومینو گرفتم.رفتیم وسط رقص بقیه همه بچه ها اومدن،دوتا دستشو گرفتم و شروع کردیم به رقصیدن،خیلی خوشگل شده بود.امشب شب عالی ای برای من بود.///
☆جسیکا☆
امروز مدرسه تعطیل بود از دیروز متنفرم.به ساعتم نگاه کردم.ده صبحه در اتاقمو باز کردم،یوری رفته بود شهربازی.نماینده اس ام اومد تو سلامی کردم و براش نسکافه اوردم.&جسیکا چیزی شده؟کار مهمی داری.لبخند زدم:آه بله راستش اوه سهون داره برای اس ام دردسر درست میکنه&چجوری_اون داره با پارک هیومین با یکی از اعضای تی آرا قرار میزاره&خوب اینکه چیز بدی نیس_اما خبر لوهان به شدت بچه های اکسورو خراب کرد و شما میدونید که تی آرا و اکسو تو یک خوابگاهن.به نظر شما باعث شایعه های بدی نمیشه؟&از این نظر فکر نکرده بودم_اوه سهون باید بایکی از دخترای اس ام باشه اینطوری بهتره&من با آقای مدیر حرف میزنم_ممنونم منم با پدر و مادر هیومین حرف میزنم&ممنونم جسیکا واقعا لطف کردی.بلند شد و رفت؛دیگه همه چی داره درست میشه بلاخره سهون مال من میشه.شماره پدر هیومینو گرفتم...&الو_سلام من جسیکام&آه خوبی دخترم_ممنون ولی راستش یه مشکلی برای هیومین پیش اومده........////
♥هیومین♥
جیون و کای رفته بودن سر قرار،با ناراحتی رو تختم نشسته بودم،واای این سهون کوش پس؟لعنتی.من حوصله م سر رفته،گوشیم زنگ خورد.با دیدن اسم سهون خوشحال شدم_الو&سلووم_کجایی تو؟&میخوام برم شهر بازی_تنهایی؟&اوهوم_باشه خوش بگذره.گوشیو قطع کردم.باز زنگ خورد،برداشتم_چیه؟&تنهایی نمیرم_پس با کی میری؟&لوهان.باز گوشیو قطع کردم.باز زنگ زد دیگه جواب ندادم،صدای در اومد.کتمو در اوردم و وسایلمو از تو کیفم در اوردم و پرتش کردم رو تخت.رفتم جلو در و درو باز کردم.سهون بود اومد یه چیزی بگه که درو روش بستم.داد زد:هیومییین من میخوام باتو برمممم نههه لوهااان.درو سریع باز کردم و کشیدمش تو_اه میشه داد نزنی؟&میخواستی جایی بری؟_اهوم با بورام میخواستم برم کتابخونه.دهنشو کج کرد:بورام با لوهان رفته لب دریا،خودتو گول بزن.محکم زدم به بازوش:توهم میخواستی با روح لوهان بری شهربازی&اینم حرفیه._خوب برو بیرون میخوام بخوابم&خوب توکه آماده ی بیا بریم بیرون اممم شهربازی_نمیخوام&بیا دیگه.کتمو برداشتم و پوشیدم وسایلمو ریختم تو کیفم و لبخند زدم:باشه&از خدات بود نه؟_نه.دستمو گرفت و گفت:حرف نزن الان میبرمت سینما ۸ بعدی._چیییی؟&حرف نباشه.سوار ماشین شدیم،عینکمو در اوردم و زدم.نشست پشت فرمون و ماشینو روشن کردم.واای خیلی تند میروند._هی هی سهوننن&چیه؟_واای دلم اومد تو دهنم آروم برو&من فشنگی میرم_من زندگیمو دوس دارم هنوز آرزو دارم&چی از این بهتر با هم بمیریم؟_موافق نیستم واییی&خوبه حالا حامله نیستی.اگه حامله بشی چجوری با رانندگی من کنار میای؟_چییییییی؟.لبخند شیطنت آمیزی زد..محکم با مشتم زدم به بازوش:بهت رو میدم پررو نشو&آآآای_حقته.ماشینو نگه داشت. پیاده شد و اومد در سمت منو باز کرد&بفرمایین دوشیزه.//
۞ته یون۞
تو کتابخونه مدرسه چرخ میزدم و کتابایی که لازم نداشتمو اورده بودم بدم به کتابخونه.وای خیلی سنگینه.کفشام پاهامو اذیت میکرد.سرگرم نگاه کردن قفسه ها بودم که یهو خوردم به یکی و افتادم زمین.چشامو باز کردم.صورت سوهو روب روی صورتم بود.سریع از روش بلند شدم._اوه ببخشید&نه تو منو ببخش.داشتم کتابامو جمع میکردم که دستش رو گذاشت رو دستم با چشمای گرد شده نگاش کردم.&اون کتاب_چیزی شده؟&اون کتابا فوق العاده س_آه آره خیلی قشنگن از این کتابا زیاد دارم.&میتونم ببینمشون؟لبخند زدم و ۴ تا از ۶ تا کتابی که تو دستم بود رو دادم دستش.خودمو تکوندم تا خاکای روی لباسم بره._بعدا ازت میگیرم&کارای آهنگ سازیتون چطوره؟کمپانی توقع زیادی داره_درسته پارتیت کلفته اما تو لیدر اکسویی مراقب خودت باش.&چرا همه به من به چشم یه پولدار و ارشد نگاه میکنن؟منم دل دارم دیگه خسته شدم._نمیدونم چون خیلی محترمانه برخورد میکنی&مگه من الان ازشما چی پرسیدم؟فقط پرسیدم که.._هنوزم مودبی،آه ولش کن من دیگه میرم.&امممم ته..ته یون_بله؟&اون کتاب تو دستت..اخم کردم و رفتم سمت درب خروجی///
✠هیومین✠
دستامو جلوی دهنم گرفته بودمو میلرزیدم،سهون میخندید._کوفت بگیری اون دیگه چه فیلمی بود؟ووویییی من دیگه جایی باهات نمیام.&خیلی سینما رو دوس داشتم عالی بود._رو نصف صورتم آب پاشیدن،عالی بود؟&اون کشتی پرنده م دل و روده منو اورد بالا._عوضش به من کیف داد.&میای بریم غروب آفتابو ببینیم؟_کجا؟&یه جا که من خیلی دوسش دارم._دستشو گرفتم و گفتم:بریم ببینیم.سوار ماشین شدیم و گاز داد.چشامو بستم تا یکم چرت بزنم.بعد ۱ ساعت تکونم داد:هیومین._بله؟&پاشو.چشامو باز کردم.رو یه تپه بودیم.از ماشین پیاده شدم و با لبخند به دور و برم نگاه کردم.انگارکل سئول زیر پاهامون بود.خورشید نارنجی و غمگین بود دیگه داشت کم کم میرفت پایین.سهون اومد کنارم وایستاد و گفت:قشنگ نیس؟_فوق العاده س!&اینجا همدم تنهاییهامه.دوس داشتم یه روز با دختری که دوسش داشتم بیام اینجا._منم اگه ناراحت بودم میام اینجا.&امیدوارم هیچوقت ناراحت نباشی،ناراحتیت من و میکشه.برگشتم سمتش،روشو کرد سمتم._سهون&جانم؟رفتم سمتش و بغلش کردم._میخوام یه اعترافی بکنم&چی؟_زندگی بدون تو برام جهنمه،تصور اینکه بی تو باشم منو میکشه.عاشقتم..سهون.&من بی تو میمیرم تو زندگیمی.خیلی دوست دارم_من بیشتر.خودمو ازش جدا کردم و به چشماش نگاه کردم،خورشید داشت کم کم غروب میکرد.صورتمو بردم نزدیک صورتش و چشامو بستم...طعم شیرین لباش دیوونه م کرد.آرزو میکنم این عشق تا ابد با من بمونه...///
جلوی در خوابگاه نگه داشت.در ماشینو باز کردم._بابت امروز ممنونم&دلم برات تنگ میشه._فردا همو میبینیم دیگه.دستمو گرفت:یه لحظه ندیدنت برام سخته.اومد و پیشونیمو بوس کرد.&من میرم ماشینو ببرم پارکینگ تو برو اتاقت._باشه مراقب خودت باش.لبخند زدم و رفتم در اتاقمو باز کردم،با دیدن..... و چهره عصبانیش جا خوردم با دستای لرزون در اتاقمو بستم و به چشمای خشمگینش نگاه کردم



[ جمعه 12 شهریور 1395 ] [ 04:38 ب.ظ ] [ سارا ]

[ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
بیست اسکریپت
وان اسکریپت
خانه اسکریپت

دریافت کد موزیک

ساخت كد آهنگ

Ss501 - Love Ya
مرجع کد آهنگ : هشت شنبه بازار