تبلیغات
رمان های کره ای - ستارگان عاشق
ستارگان عاشق
سلام سلام اینم پارت آخری که براتون  میزارم
این رمان ادامه دارد ولی شاید عید آپ کنم
امیدوارم از دست من دلخور نباشید 
وامیدوارم بازهم بانظرات گرمتون بهم دلگرمی بدید
بای

بابا:تا الان کجا بودی؟_بابا چیزی شده چرا انقدر عصبانی هستی؟مامان:همسرم لطفا خونسرد باش الان که هیومین اومده،دخترم بیا بیا باهات کار داریم.پالتومو در اوردم و آیزونش کردم.در دسشویی باز شد._کسی اینجاس؟بابا:آره اتفاقا برا همین اومدیم.به خاطر تو کاراش به تاخیر افتاده باید میرفت سر فیلم برداریش.خیلی اعصابمو ریختی بهم هیومین_شرمنده م اما برای چی میخواین به من معرفیش کنین؟صدای در اومد.برگشتم ببینم کیه؟واای این این لی شی وونه؟!اینجا چیکار میکنه؟بابا:آه بیا بشین پسرم.این دخترم هیومینه.سرمو تکون دادم.(به نشونه احترام)شی وون:آه بله شخص معروفی هستن،کاراشونو شنیده م.از این جمله خوشم اومد لبخند زدم.گوشی شی وون زنگ خورد؛جواب داد&بله بله سعی میکنم زودتر بیام.گوشیشو قطع کرد.بابا:برو پسرم من به پدرت زنگ میزنم و همه چیو هماهنگ میکنم.شی وون بلند شد و رفت بیرون.مامان:چه جوون مودبیه..جذابم هست._من که خوشم نیومد.بابا قضیه این مراسم چیه مهمونیه؟خیلی مهم بود که انقد عصبانی شدی؟بابا:خوب گوش کن دخترم،من با پدر شی وون صمیمیم ؛اونا خانواده ای خوب و پولدارن،من و پدر شی وون تصمیم گرفتیم.شما دوتا باهم ازدواج کنین.اینجوری بهتره.تازه شی وونم از تو خوشش میاد_چیییییی؟ بابا:خیلی خوبه مگه نه؟_پس ..پس سهون چی میشه؟بابا:سهون هیچی اون شغل درست حسابی نداره تازه خونوادشم نمیشناسیم_بابا شغل س ...سهون شغل منم هست.&منم با شغلت موافق نبودم. قلبم تند تند میزد و بغض گلومو گرفته بود.قطره های اشکم آروم ریخت._شغل سهون عالیه&سوسول بازی در آوردن و چندتا بدن تکون دادن جلو دوربین،کار خوبیه؟_کار لی شی وونم همینه.مامان:هیومین گریه نکن_از اون گذشته سهون سهون عشق دخترتونه.&عشق این روزا بدرد نمیخوره_خودتونم عاشق مامان بودی.با سختی تونستی با مادر ازدواج کنی.&من حوصله ندارم پاشو خانم بیا بریم.از رو مبل پاشدم و جلوی پاهای بابا زانو زدم.مامان:ای خاک عالم تو سرم._من من نمیتونم بدون سهون زنده باشم.خواهش میکنم تمومش کنین.به پات میوفتم بابا.&هیومین_اگه اگه میخواین دخترتونو بکشین.این کارو کنین،من من این دنیارو بدون سهون نمیخوام.اشکام مثل تگرگ میریخت.هق هقم بلند تر شده بودو دستام میلرزید.مامانم دستمو گرفت و کنارم نشست.محکم پاهای بابا رو گرفته بودم.&باشه هیومین به یک شرط تو میتونی با سهون ازدواج کنی._چی؟&سهون یا خوانندگی؟_هوم؟؟&اگه سهونو میخوای خوب باید خوانندگیو بزاری کنار.قبوله.انگار هیچ راهی نبود.باید باور میکردم عشق هیچوقت شیرین نیست.از جام بلند شدم رفتم سمت میز و یکی از چاقوها رو برداشتم.چاقو رو گذاشتم رو رگ دست چپم و گفتم:آفرین بابا تو موفق شدی حس خوبی داری مگه نه.مامانم اومد نزدیکم تا چاقو رو بگیره.چاقو رو فشار دادم.چند قطره خون ریخت._اما اما بابا من یه راه دیگه رو دارم.زندگی برای من بدون شغلم سخت میشه.ولی بدون سهون زندگی برام جهنمه.بدون اون میشم یه مرده متحرک پس ترجیح میدم هیچکدومشونو نداشته باشم.چاقو رو بیشتر فشار دادم و درارودم.باز چاقو رو فرو کردم و نوشتم(s) خون مثل آبشار سرازیر شد.مامانم جیغ میکشید و بابام خشکش زده بود.کم کم دیگه صدایی نشنیدم و چشام سیاهی رفت.یعنی بدون سهون میتونستم زنده بمونم؟///
♡سهون♡
تو اتاقم نشسته بودم و داشتم عکسای هیومینو از اینترنت میگرفتم،کریس داشت جلوی آینه قربون صدقه خودش میرفت.که یهو صدای جیغ اومد(هیوووووووومییییییییییییییین نههههههه )گوشیم از دستم افتاد،کریس:چیشده؟_نمیدونم یهت&کلا یهت تو استایلته؟از جام بلند شدم_فعلا بیا بریم ببینیم.دراتاقو باز کردم. همه ریخته بودن تو سالن.جیون دستش جلوی دهنش بود و گریه میکرد.سریع رفتم سمتش:جیون چیشده چیشده؟با دستش به اتاق اشاره کرد.پدر هیومین از اتاق اومد بیرون.هیومین رو بغل کرده بود،کل لباس هیومین خونی شده بود و از حال رفته بود.به دستش نگاه کردم.سریع دستمو گذاشتم جلو دهنم.یه خط بزرگ بود با یه s.پدر هیومین سریع رفت بیرون.مادرشم از حال رفته بود.بدو بدو رفتم دنبال پدر هیومین.از خوابگاه اومدیم بیرون و رفتیم سمت پارکینگ.پدر هیومین یهو پاهاش سست شد و افتاد_آقااای پارک.&من خوبم،هیومینو بردار_چشم.جسم بی جون هیومینو برداشتم.قلبم درد میکرد.چرا عشق من تو این وضعیته؟حال هیچکس خوب نبود تا بپرسم.به سر هیومین بوسه کوچیکی زدم.و نشستم تو ماشین.آقای پارک ماشینو روشن کرد و گاز داد،نبض هیومین خیلی ضعیف بود.قلبم تند تند میزد.یه قطره از اشکم ریخت رو صورتش.سرشو چسبوندم به سینه م.بدون توجه به بابای هیومین شروع کردم به حرف زدن:میشنوی؟هیومین.صدای قلبمو میشنوی؟الانه که دربیاد.چیشده عزیزم؟چرا اینجوری شدی عشقم؟نمیگی سهون میمیره اینجوری ببینتت؟میخواستی از پیشم بری؟ای بی وفا.من بدون تو میمیرم.هیومین قشنگم.گریه میکردم و باهاش حرف میزدم.به بیمارستان رسیدیم.آقای پارک درماشینو باز کرد.////
◇هیومین◇
تویه باغ نشسته بودم،خیلی قشنگ بود،یه لباس دکلته صورتی تنم بود،پر از اکلیل بود.از روی زمین بلند شدم.یه در اونجا بود.درو باز کردم.یه پسر اونجا واستاده بود.پشتش به من بود._ببخشید؟برگشت سهون بود.لبخند زدم و دوییدم بغلش.محکم بغلم کرد و سرمو نوازش کرد:خیلی خوشگل شدی_توهم خوشتیپ شدی.&هیومین_جونم&برگرد_کجا؟&پیش من.خودمو ازش جدا کردم و به چشماش نگاه کردم_اینجا رو بیشتر دوس دارم.الانم کنارتم&اینجا واقعی نیس_سهون برام سخته&تو دختر قوی ای هستی،درسته؟_توعشق نه&هیومیین خواهش میکنم_یعنی میگی باید باهاش نامزد کنم؟&همه چی درست میشه_تو داری از من میخوای باهاش ازدواج کنم اونوقت همه چی درست میشه؟&یکم صبر وتحمل میخواد.بیا_ما اینجا باهمیم&میخوای منم بمیرم؟-سهون!&من سهون واقعی نیستم من خیالات توام._ولی..&من نمیتونم اینجا پیش تو باشم.بیا بریم.دستمو گرفت.یه نور اونجا بود._من نمیام.خواهش میکنم.دست چپم میسوخت.بهش نگاه کردم.یه sبا یه خط بزرگ رو دستم ظاهر شد.موهام باز شد و لباسم تبدیل به یه لباس خونی شد.دستمو کشید و رفتیم تویه نور./




خب چه طور ه اذیتتون کنم بقیشو دیگه تا عید نزارم
خب بگذریم
سوال:به نظرتون هیومین باشی وون ازدواج میکنه یا سهون؟

کسایی که نظر بزارن رمز پارت بعدیو میگماااا


[ جمعه 2 مهر 1395 ] [ 11:44 ق.ظ ] [ سارا ]

[ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
بیست اسکریپت
وان اسکریپت
خانه اسکریپت

دریافت کد موزیک

ساخت كد آهنگ

Ss501 - Love Ya
مرجع کد آهنگ : هشت شنبه بازار