تبلیغات
رمان های کره ای - اجرای عاشقانه پارت 1
اجرای عاشقانه پارت 1
سلام به همه ی دوستای گلم یه فیک جدید میخوام تو وب اپ کنم
لازم به ذکر است که بگم این فیک وواقعا دوست دارم وخودم ننوشتم

واز دوست عزیزم زهراجون که گذاشت از فیکش اپ کنم ودر وبم بذارم ممنونم واقعا قلمش عالیه
ودرمورد نظرات ستارگان عاشق وبارونی از عشق بستگی به خودتون داره که چه قدر فعال باشید تا اپ شه بفرمایید اینم از فیکی 
که واقعا عاشقشم
فایتینگ
از در خروجی فرودگاه خارج میشم واااااااااااااااااو »... پرواز شماره 271 از واشنگتن به سئول «کره!آخ جوووووووون!گوشیمو برمیدارم و زنگ میزنم به بابا
بابا الو؟جسیکا؟ -
من الو سلام ددی خوبی؟من رسیدم الان توی کره ام وااااااااااااای ددی باورت نمیشه این جا -
محشرهههههههههه
بابا خوبه هنوز توی فرودگاهیا فکر نکنم هنوز ده دلیمه از رسیدنت گذشته باشه -
می خندم و می گم : - بابایییییییییییی بازم عاشمتم که گذاشتی بیام بووووووووووس
بابا می خنده و میگه : - خیلی خوب زبون بازی بسه!یه نفر هست که آشناس بهش گفتم بیاد دنبالت منتظر باش جایی هم نرو
من اووووووووووووکییییییییییی بلا مگه تو توی کره هم آشنا داری؟ -
بابا خیر سرم چند سال با مامانت کره بودیم!جسیکا دیگه سفارش نمی کنما -
من باشه حالا از کجا منو میشناسه؟ -
بابا عکستو واسش ایمیل کردم -
من اوهوم باشه مرسی ددی جووووونی بای -
بابا به سلامت -
با چشام در حال کنکاش در فرودگاهم که یه لیموزین مشکی جلوی پام ترمز می کنه
اه چمدر زود اومد،با لیموزین اومده دنبالم؟یکی پیاده میشه و درو باز میکنه منم با چشایی از حدله
بیرون اومده زل میزنم بهش یه لدم میرم جلو که سوار شم که یه نفر از کنارم رد میشه میره توش
میشنه!وا این چرا خودشو لایم کرده مگه دزدی لاتلی چیزیه؟مرده که درو باز کرده یه نگاه بهم می
کنه و میگه : - شما خانوم جسیکا هستید؟
با تعجب می گم : - ب..بله ! میگه : - بفرمایید سوار شین
مثه بز سرمو میندازم پایین و سوار میشم
ماشین راه میوفته پسره یه هدفون زده و داره آدامس میجوه حتی به خودش زحمت نداد عینک آفتابی
مارک دارشو برداره!معلوم نیس اینا چمدر پولدارن
مرده روکره!آخ جوووووووون!گوشیمو برمیدارم و زنگ میزنم به بابا
بابا الو؟جسیکا؟ -
من الو سلام ددی خوبی؟من رسیدم الان توی کره ام وااااااااااااای ددی باورت نمیشه این جا -
محشرهههههههههه
بابا خوبه هنوز توی فرودگاهیا فکر نکنم هنوز ده دلیمه از رسیدنت گذشته باشه -
می خندم و می گم : - بابایییییییییییی بازم عاشمتم که گذاشتی بیام بووووووووووس
بابا می خنده و میگه : - خیلی خوب زبون بازی بسه!یه نفر هست که آشناس بهش گفتم بیاد دنبالت منتظر باش جایی هم نرو
من اووووووووووووکییییییییییی بلا مگه تو توی کره هم آشنا داری؟ -
بابا خیر سرم چند سال با مامانت کره بودیم!جسیکا دیگه سفارش نمی کنما -
من باشه حالا از کجا منو میشناسه؟ -
بابا عکستو واسش ایمیل کردم -
من اوهوم باشه مرسی ددی جووووونی بای -
بابا به سلامت -
با چشام در حال کنکاش در فرودگاهم که یه لیموزین مشکی جلوی پام ترمز می کنه
اه چمدر زود اومد،با لیموزین اومده دنبالم؟یکی پیاده میشه و درو باز میکنه منم با چشایی از حدله
بیرون اومده زل میزنم بهش یه لدم میرم جلو که سوار شم که یه نفر از کنارم رد میشه میره توش
میشنه!وا این چرا خودشو لایم کرده مگه دزدی لاتلی چیزیه؟مرده که درو باز کرده یه نگاه بهم می
کنه و میگه : - شما خانوم جسیکا هستید؟
با تعجب می گم : - ب..بله ! میگه : - بفرمایید سوار شین
مثه بز سرمو میندازم پایین و سوار میشم
ماشین راه میوفته پسره یه هدفون زده و داره آدامس میجوه حتی به خودش زحمت نداد عینک آفتابی
مارک دارشو برداره!معلوم نیس اینا چمدر پولدارن
مرده رورو به من دخترم شما کره ای بلدی؟ -
پسره : - اگر بلد نباشه که نمیفهمه چی میگی؟
بعد رو به من با لحنی بی حوصله و مسلط به زبان انگلیسی میگه : - داره می گه بلدی کره ای حرؾ بزنی؟
من بله بلدم -
مرده عه؟چه خوب!از همون بچگی زیبا و دوست داشتنی بودی -
من با فروتنی میگم : - ممنون لطؾ دارید
یعنی این دوتا کی ان؟ای خدا من دارم از فضولی میمیرم که
به دلیل دودی بودن شیشه های ماشین بیرون معلوم نیست و این یعنی برای من یه فاجعه ! بعد از چند دلیمه ماشین از حرکت می ایسته!من ناخودآگاه و طبك عادت همیشگیم سریع پیاده میشم و
بعد سریع میفهمم چه گندی زدم!نه به صحبتای خانومانه ام توی ماشین نه به این کارم
وارد عمارت رو به رو میشیم البته من و اون آلا پیرمرده!پسره با ماشین میره!مرده هم به خاطر من
پیاده شده بیچاره!به حیاط عمارتشون نگاه می کنم باؼه اصلا حیاط نیست که!وارد خونه میشیم زنی

میانسال که لباس های گرون لیمتی تنشه میاد طرفمون منو در آؼوش میگیره و میگه
- عزیزم جسیکا!چمدر بزرگ و خوشگل شدی
مامان بزرگ من انمدر جوون نبود که ... می خوام حرفی بزنم که با صدای بی حوصله پشت سرم ساکت می مونم
- سلام مامان
زن واااااااااااااااااااای سهونم دلم برات تنگ شده بود و اونو در آؼوش میگیره -
خوب تا حالا یه تیکه پازل چیده شد اسم پسره سهونه یه نفر به نام لوهان هم توی زندگیشه!راستی
لوهان اسم دختره یا پسر؟اصلا چرا منو اوردن اینجا؟مگه خونه مادربزرگم نباید میرفتم؟
گوشیمو برمیدارم چون کسی حواسش به من نیست آروم از راه پله بزرگ وسط خونه بالا میرم به
اولین دری که میرسم،سریع میرم توش و درو میبندم شماره بابا رو میگیرم
بابا الو؟ -
من الو سلام ددی - ! بابا سلام گل دختر!چی شده؟چه زود دلتنگمون شدی -
من ددی چرا منو اوردن خونه خودشون؟ -
بابا کی؟ -
من همین دوستتون دیگه -
بابا آهان!...میدونی چیه خاله ات اومده مادربزرگتو برده شانگهای پیش خودش تا آب و هواش عوض -
بشه!
با صدایی مملو از تعجب و حرص که سعی می کردم آروم باشه میگم : - یعنی چی؟پس من الان چیکار کنم؟گفته باشم من آمریکا بیا نیستم وایمیستم تا بیاد
بابا آخه نمیشه که کجا میخوای وایستی؟ -
من معلومه خوابگاه مدرسه -
بابا جسیکا پاشو بیا آمریکا پیش خودمون 

من نه!من اصلا و ابدا نمیام -
بابا اصلا تمصیر خودته ما که می خواستیم مادربزرگتو از اومدنت مطلع کنیم،تو گفتی نگیم تا -
سوپرایز بشه ! کلافه دستی به موهام میکشمو میگم : - من میرم خوابگاه
بابا نمی خواد مستر اوه گفته پیش اونا بمونی از همون جا ه - ... حرفشو لطع می کنمو آروم میگم : - اصلا فکرشم نکن
بابا چرا؟ -
من صدامو پایین میارمو میگم : -جدا از اینکه من اینا رو نمیشناسم و اینکه اینجا راحت نیستم،اونا یه پسر جوون دارن ! بابا میخنده و میگه : -مگه ولتی ما رفتیم سفر تو دوهفته خونه عموت نبودی؟پس جکی چی بود اونجا؟اون پسر جوون
نبود؟
من نفس عمیمی می کشم و میگم : - ددیی!این پسرشون شکست عشمی خورده!افسرده اس یه ولت دیدی ولتی تنها بودیم به خاطر
کینه اش از دخترا و به خاطر عشمش منو خفه کنه
بابا بلند میخنده و میگه : - سهونو میگی؟اون پسر عالیه!از تو هم پر انرژی تر و شیطون تره
خنده ام میگیره والا پسری که من تا الان دیدم تنها چیزی که نداره شیطنت و انرژیه!با صدایی آروم
میگم : -ددی این پسره خیلی ؼده!من اگه بخوام اینجا زندگی کنم از دست این سکته می کنم
بابا خیلی خوب دیوونم کردی!برو خوابگاه - ! با صدای بلندی میگم : - هووووووووووووووووووراآی لاو یو ددی!بوس بوس بوس
- میشه انمدر سروصدا نکنی؟
با صدایی که میاد برمیگردم پشت سرم و با دیدن شخصی که روی تخت دراز کشیده و آرنجشو حائل
برصورتش کرده یه جیػ آروم می کشم و یه لدم عمب میرم
من ب...بخشی..د!ش..شما اینجا چیکار می کنید؟؟ -
سهون همون طور که دراز کشیده بدون اینکه دستشو از روی صورتش برداره میگه :

معذرت می خوام نمی دونستم اینجا اتاق شماس ! و میرم بیرون تا درو میبندم نفسمو که حبس کرده بودم آزاد می کنمو تکیه میدم به در و سر میخورم
روی زمین!ای وای من چمدر خرابکارم!عصبی موهامو به هم میریزم!من که اینمدر بی ملاحظه
نبودم ! ناگهان در باز میشه و چون به صورت نشسته به در تکیه داده بودم پخش زمین میشم ...
چشامو محکم می بندم واااااااااااای گند پشت گند!آروم لای یه پلکمو باز میکنم می بینم سهون
کاملاریلکس داره نگام میکنه نمیدونم اون سردی ته نگاهش چیه؟ای بابا من الان به سردی نگاه این
و اون چیکار دارم؟سریع از جام پا میشم و لباسامو میتکونم لبخند گشادی به پهنای صورتم میزنم به
روش و عمب گرد می کنم که برگردم یه لدم یه لدم آهسته و خانوم وار به سمت راه په راه میوفتم
- هی دختر ! این الان با من بود؟اوه مای ننه!بدبخت شدم!با خجالت برمی گردم سمتشو میگم : - با منید؟
سهون تا جایی که یادم میاد هنوز پسرم و اینجا جز من و تو کسی نیس!هست؟ -
چمدر بداخلاق ! من بفرمایید؟ -
با دستش اشاره میکنه که برم طرفش!آروم و شمرده شمرده میرم طرفش و درهمون حینم آماده میشم
که اگه خواست بلا ملایی سرم بیاره سریع در برم!روبه روش میرسم
سهون دستشو از پشتش میاره جلو و من یه لدم میرم عمب که میبینم گوشیم تو
دستشه!هوووووووووووؾ خیالم راحت شد!دوساعت چه فکرا که نکردم ! سهون بیا فکرکنم مال توئه -
گوشیو ازش میگیرم و از روی تشکر تعظیمی می کنم و میگم :

ممنون!دیگه با من امری ندارید؟
سهون نه فمط دیگه بی اجازه سرتو ننداز پایین و وارد اتاق کسی نشو - ! من بله معذرت میخوام من از عم - ... حرفم هنوز نصفه بود که دیدم در روبروم بسته شد و رفت توی اتالش!اصلا توجهت کشته
منو!لوهانت بمیره برات که به این روز دراومدی ! از پله ها پایین میرم همون خانومه که از اول که اومدم دیدمش،اومد سمتم
خانومه عزیزم چرا لباساتو عوض نکردی؟ -
کجا موخواستم عوض کنم؟لابد توی اتاق خل پسرت؟
من ممنون راحتم باید برم دیگه خانوم اوه -
خانومه وااااااااااا مگه من میذارم بری؟کجا میخوای بری تو کشور ؼریب؟ -
من خوابگاه مدرسه میرم خانوم اوه -
خانومه نه عزیزم مگه من میذارم؟نمیخواد همین جا بمون -
من نه والعا دوس ندارم مزاحمتون بشم - ! خانوم اوه پس امشبو بمون فردا با آلای پارک میفرستمت بری کارای مدرسه تو انجام بدی -
من ممنونم -
خانوم اوه خواهش می کنم عزیزم -
زینگ زینگ...زینگ زینگ!نگاه هردومون میره روی آیفون
من من میرم باز می کنم شما راحت باشید -
از توی آیفون یه پسره رو میبینم
من بله؟ -
پسره با تعجب میگه : - باز کنید
کلیدو فشار میدم و در باز میشه
میرم و روی مبل میشینم لابد اینم پسر دومشه خدا کنه این یکیمعیوب نباشه تا لاالل امروزو تا شب
یه هم صحبت داشته باشم
صدای در ورودی سالن میاد نگاهمو میکشم به سمت در!صدای خانوم اوه میاد : - اوه لوهان!چه خوب شد اومدی پسرم
لوهان اینه؟یعنی عاشك پسره؟هم جنس بازه؟هیییییییییییییین خاک عالم ! لوهان سلام ممنون خاله!سهون خونه اس؟ -
خانوم اوه آره عزیزم توی اتالشه -
پسره از راه پله بالا میره منم آرومکی پشت سرش میرم!چیکار کنم فضولم دیگه
بدون در زدن وارد اتاق سهون میشه و درو پشت سرش میبنده
گوشمو میچسبونم به در تا مکالمه عاشمونشونو گوش بدم ...
به سختی از سوراخ لفل به داخل نگاه می کنم!به محض ورود لوهان به اتاق سهون از جاش پامیشه و
با تعجب میگه : - لوهان ! لوهان کوفت لوهان!من با دختربچه ها حرؾ ندارم -
سهون یاااااا مرالب حرؾ زدنت باش -
لوهان اصلا می خوام نباشم - ! سهون باز چته؟مگه من چیکار کردم؟ -
لوهان چیکار کردی؟هه والعا دیگه باید چیکار میکردی

سهون پوزخندی میزنه و میگه : - دوس داشتم!این که دیگه به خودم مربوطه ! لوهان خوب آخه پسره کله خراب یعنی چی که واسه کمپانی استعفانامه فرستادی؟ -
سهون من و تو لول داده بودیم همه جا باهم باشیم -
لوهان من از گروه در اومدم،درست!تو چرا استعفا دادی؟اصلا چرا از چین برگشتی؟چرا با بچه ها -
واینستادی کام ب کو انجام بدی؟احتمال اینکه یه روز منو برگردونن هست ولی احتمال اینکه تویی که
خودت استعفا دادی رو برگردونن خیلی کمه یا شاید ؼیرممکنه!من میدونم تو چمدر گروهو دوس
داری
سهون مگه تو دوس نداری؟ -
لوهان من مجبورم!میفهمی؟ -
سهون باهم یه گروه تشکیل میدیم -
لوهان عصبی میخنده و میگه : - لابد من وتو دونفر؟
سهون آره مگه چشه -
لوهان کلافه دستی به موهاش میکشه و روی تخت سهون میشنه وخم میشه و دستاشو للاب میکنه و
تکیه میده به پاهاش!سهون هم میاد کنارش میشینه
لوهان چرا انمدر بی منطك شدی؟ -
سهون هیچی نمیگه
لوهان گوش کن ببین چی میگم -
سهون با عصبانیت میگه : - نه تو گوش کن!اگر این اتفاق واسه من میوفتاد تو همین کارو نمیکردی؟




طبقه بندی: رمان اجرای عاشقانه،

[ پنجشنبه 20 آبان 1395 ] [ 04:51 ب.ظ ] [ سارا ]

[ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
بیست اسکریپت
وان اسکریپت
خانه اسکریپت

دریافت کد موزیک

ساخت كد آهنگ

Ss501 - Love Ya
مرجع کد آهنگ : هشت شنبه بازار