تبلیغات
رمان های کره ای - رمان ستارگان عاشق
رمان ستارگان عاشق
سلام سلام
من بالاخره بعد از کلی تاخیر بازگشتم 
میدونم میدونم خیلی منتظر شدین عزیزانم ولی یکم دبگه تحمل کنید 
و راسی پارت بعد آخرین پارتشه و نظرات خیلی مهمه تو این پارت نظر یادتون نره چینگو ها ❅ته یون❅
آخ من اینو بکشم آخ تیکه تیکه ش کنم.شاید یه راهی وجود داشت آهااان._خانم چویی.+بله؟_من سوهو رو زدم پس منم باید مجازات تعیین کنم میخوام الان استفادش کنم#خوب اون چیه؟_این بوسه کنسل بشه.+شرمنده م این مربوط به سویونگه.سویونگ:برو ببوسش ته یون._خوب میتونم یه کاری کنم؟+چی؟_اون منو ببوسه نه من اونو.باز همه خندیدن+قبوله.حالا سریعتر.سوهو دونه های عرق رو پیشونیش بود.چن هولش داد سمتم.سویونگ:از لب سوهو.چشامو محکم بستم.برای ۳ ثانیه لباش رو لبام بود.سریع خودشو جدا کردو در رفت.چشامو باز کردم.هیومین میخواست جسیومجازات کنه.روبروی جسی واستاد.هیو:از زندگی منو سهون برو بیرون.جسی با چشمای گرد شده نگاش کرد.هیو:و قول بده من اینجا شاهد زیاد دارم.جسی:باشه قول میدم از زندگی تو و سهون برم بیرون///
✷هیومین✷
وسایلامو جمع کردم.پدرم مدام بهم زنگ میزد و من قطع میکردم.حوصله ضد حالو نداشتم،از اتاق اومدم بیرون همه با ساکاشون بیرون واستاده بودن.اتوبوسا اومدن.سوار اولی شدم.هیچ جای خالی وجود نداشت سهونم نبود.کنار یک پسر که کلاه رو صورتش بود نشستم.کلاهشو برداشت کریس بود._سلام &سلام_خواب بودی؟&راستش نه حوصله ندارم اینجارو زمانی که دارن سوار میشنو ببینم._عصاب مصاب نداریا&آره.خندیدم.قرمز شده بود.روشو اونور کرد.///
چشامو باز کردم رسیده بودیم مدرسه.لبخند زدم دلم برای اینجاا تنگ شده بود و بیشتر برای استیج.چقد این اردو خوب بود.دوباره یاد اون اتفاق افتادم.کل بدنم لرزید.رفتم سمت خوابگاه.در اتاقمو باز کردم.وااای اینجا عالیه!!!ساکمو گذاشتم کنار تختم.عروسک سهونو نوازش کردم.
جیون اومد تو._اومدی؟$آره یه کارت از کیفش دراورد.باورت میشه امشب پارتی داریم_به چه مناسبتی اونوقت؟&چه بدونم_این مدرسه زرتو زرت پارتی میگیره$همینش میچسبه//
✮ته یون✮
ساکمو میبردم سمت خوابگاه پشتم اکسو جمع بودن و داشتن میرفتن سمت خوابگاهشون.همشون دور سوهو جمع شده بودنو پچ پچ میکردن.ایییش.در اتاقمو باز کردم.سویونگ نشسته بود رو تختش._وااااای میکشمت.در اتاقو بستم،ساکمو پرت کردم پایین.کفشامو دراوردم و بدو بدو رفتم سمتش.پرید رفت روی تختش.&یااا ته یون برادرم آروم باش._گمشو حالتو میگیرم به خاطر تو نصفه شب اومدم جنگل به خاطر تو مجبور شدم سوهو رو ببوسم باز میگی آروم باش؟واسا ببینم&آخه _آخه و زهرمار&خوب اکسو میگفتن سوهو خیلی عجیب شده و سعی میکنه بهت نزدیک شه و اونا دارن بهش کمک میکنن_خو به من چه&پروفسور جان سوهو تورو میخواد دیه_خو من نمیخوامش.&کل خاکای عالم تو سرت هنوز دلت پیش بکی گیره؟_اصلا اینا چه ربطی به تو داره&پس حدسم درسته...تو هنوز...بیون...بکهیونو دوس دارییییییی._واااای خفه شو&نیوچ نمیشم_بحثو عوض نکن سویونگ باید کتکاتو بخوری.&ته یون بکهیونو دوس داره!_یاااا&کاش میگفتم بکیو رو میبوسیدی._سو..&ولی آخه تو چرا انقدر مغز فندقی ای،سوهو پولداره.پریدم رو تختو محکم گرفتمش.عقب رفت منم ولش نکردم بعد باهم خوردیم زمین///
✯هیومین✯
تو جنگل تاریک وایستاده بودم.هیچکی نبود_کسی اینجا نیس؟یه صدای ضعیفی اسممو میگفت$ه..یومین...بیا...بیا... گیج و منگ رفتم سمت صدا یه دختر ۵ ساله با موهای بهم ریخته و چشمای مشکی بود یه لباس بلند سفید تنش بود که پر خاک بود.اون دختر برام آشنا بود...اونو قبلا دیده بودم همش جیغ میکشید ولی ایندفعه آروم بود._تو....$کمکم کن خواهش میکنم_چه کاری از دستم بر میاد؟دهنشو باز کرد ولی به پشتم نگاه کردو ترسید.رومو برگردوندم شی وون بود.به دختر بچه نگاه کردم_تو کی هستی؟چرا ازش میترسی؟$با اون ازدواج نکن باشه هیومین
_اون باهات چه نسبتی داره؟$اون پدرمه_چی$اون باعث مرگت میشه هیومین ازش دوری کن...ازش دوری کن.از پشت محکم منو گرفت و منو کشید_شی ووونننننن ولممممم کنننننن نههههههه.از خواب پریدم دونه های عرق سرد رو پیشونیم بود.معنی این کابوسا چیه؟به ساعت نگاه کردم ساعت ۳ بعد از ظهر بود.جیون از دسشویی اومد بیرون.&خوب خوابیدی؟_هوم؟&وای باز عرق کردی رنگتم پریده.این کابوسا چیه که میبینی؟_من خوبم&آره معلومه یه لیوان آب برام اورد._ممنونم.&اصلا این روزا حالت خوب نیس،هرشب جیغ میکشی.خیلیم ضعیف شدی.دیگه اون هیومین شاد و شیطون نیسی شدی یه دختر افسرده._اذیتت میکنم؟&آره_شرمنده م فردا میگم از این مدرسه اخراجم کنن از تی آراهم میرم.&منظورم این نبود_پس چیه؟&مگه من کیمچیم؟داری قورتم میدی_هااییش&حتی متوجه تغییراتمم نشدی،راس میگفت موهاشو رنگ کرده بود_متاسفم&اشکالی نداره دیگه کم کم دارم عادت میکنم.دراتاقو باز کردو رفت بیرون.خیلی اذیتش کردم همه ازم فرار میکردن.بورام که کلا وانمود میکنه منو ندیده،کیوری بهونه میاره در میره.سویون که اصلا طرفم نمیاد.ایون جونگ سعی میکنه کمکم کنه ولی بعدش عصبانی میشه اینم از جیون.چه اتفاقاتی داره برام میوفته؟...

.❂هیومین❂
یه لباس مشکی که آستینش بلند بود ودامنش تا روی زانوم بود پوشیدم طرحش ساده بود.موهای جلومو چتری ریختم رو صورتم و موهای پشتیمو حالت دادم.کفش مشکیمو پام کردم. گردنبند سهونو انداختم.جیون باهام حرف نمیزد و فک میکرد من عوض شدم یا خودمو میگیرم.ترجیح دادم باهاش حرف نزنم.شاید باید صبر کنم یه فرصت خوبی گیرم بیاد.یعنی واقعا انقد داغون شدم؟دیگه تحمل اینهمه بدبختیو نداشتم.در اتاقو باز کردم.جیون:هی!وایستادم.جیون:کتت رو نپوشیدی.سرمو انداختم پائین و زدم بیرون.سمت ساختمون پارتی نرفتم.باد زمستونی می وزید.رفتم سمت درخت بزرگ اون گوشه حیاط مدرسه.رو چمنای سبز نشستم و به درخت تکیه دادم.هر چقدر سعی میکنم بیخیال باشم بازم نمیتونستم،چشامو بستم.احساس کردم یکی کنارم نشسته.&الان وقت گریه کردن نیس.سریع چشامو باز کردم.دی او بود.لبخند زد:ببخشید که رشته افکارتو پاره کردم.لبخند زدم_نه فقط من یکم خستم.&به خاطر اردو؟_نه از لحاظ ذهنی&من معمولا با کسی گرم نمیگیرم_آره خیلی خجالتی هسی.&ولی چون به سهون نزدیکی منم تورو دوست خودم حساب میکنم._سهون از نظر تو چجوریه؟خندیدوگفت:خوب اون بهش میخوره یه مرد مغرور و عاقل باشه و کاملا فهمیده ولی کاملا برعکس اون شیطونه،مهربونه خوب قدشم درازه خیلی مواظب لوهانه و اون یه بچه احساساتیه.وقتی پوکر نگات میکنه دوس داری بخوریش،نسبت به کسایی که دوسش داره فوق العاده حسوده.اون بیشتر بانمکه تا جذاب ولی دوس داره بهش بگی جذاب.....وقتی ناراحت باشه به راحتی گریه میکنه._شخصیت جالبی داره.دستمو گرفتو بلندم کرد&اگه دوس دخترشم نیاد به مهمونی قاط میزنه یالا برو.چند قدم رفتم جلو بهش نگاه کردم._دی او&هوم؟_ممنون&برای داشتن یه زندگی خوب...باید جنگید،به این زودیا تسلیم نشو،فایتینگ هیومین.جوابشو با یه لبخند دادم.///
◈ته یون◈
پشت میز نشسته بودیم.لیوانو برداشتمو سر کشیدم.سئوهیون:هی این چهارمین گیلاست بود._وای بزار تو حال خودم باشم.تیفی:از خداتم باشه_هاییش اون چی داره که من ندارم ها؟ ها؟ تیفی:عقل یوری:لایک.ولی خوب جسی کجاس؟تیفی:چه بدونم از وقتی رسیدیم داره یه ریز گریه میکنه.یوری:واقعا؟ تیفی:می خواست پاشو تو کفش بقیه نکنه.عاجزانه دستمو بردم سمت لیوان.تیفی:یاااا تو دیوونه شدی؟_آدم تو آفتابه شیر کاکائو بخوره ولی...ولی اینجوری ضایع نشه.سویونگ شاد و شنگول اومد کنارم.&لطفا یه لیوان گیلاس به منم بدین ممنون.یونا:چرا انقد خودتو خوشگل کردی؟سرمو کوبوندم رو میز.&حالش خوبه؟ تیفی:با دسته گلی که تو به آب دادی خوب باشه؟سئوهیون خندید و گفت:حاضر شده تو آفتابه شیر کاکائو بخوره._هی! یونا:سویونگ جوابمو ندادی.&خوب شما به زودی میفهمین،مهم ترین اتفاق زندگیم داره رخ میده._حتما مجازات یکی به اینجا مربوطه&یه جورایی آره_چقدر من حس هشتمم قویه&یاااا اون حس شیشمه نه هشتم._خو حس شیشم من یه چیز دیه س.&اومای گاش
✿چانیول✿
تو آینه به خودم نگاه میکردم.یاد اون لحظه ای که بدترین اتفاق زندگیم رخ داد افتادم(سویونگ:خوب اجازه بدین برا چانیول بعدا اجرا میشه.اومد سمتم با لبخند در گوشم گفت:تو باید جلوی جمع،جلوی چشم همه عشقتو نسبت به من بگی و خوب.... بلدی دیگه_هی تو از من خوشت میاد؟خوب اگه منو دوس داری خودت بهم اعتراف کن.&آه یادم رفت منم تورو رد میکنم.اوکی؟_تو...تو..)کلافه دستمو بردم توموهامو بهم ریختمشون_هااااااااااییییییییش.حالا چیکار کنم؟ بکی:چیشده باز هپی ویروس؟_نه الان افسرده ویروسم.$خو کپک چته؟_دارم بدبخت میشم.(ادای گریه کردنو در اوردم)$خوب بگو دیگه._ببینم ته یون وحشتناک بود؟ آب دهنشو قورت داد.$نه اون خیلی مهربون بود با اینکه بعضی موقع ها شیطونی میکرد،باز...باز دوست داشتنی بود.چهرش عوض شد._خوب یادته موقع تعیین مجازات سویونگ...$آره یه چیزی در گوشت گفت._اون واقعا وحشتناکه.از من خواسته بهش اعتراف کنم.$جدی؟خاااک تو سرت,حتما اونم دوست داره،جذاب و خوشگلم هست.چه بهتر توهم یه سرو سامونی میگیری.محکم زدم به بازوش_حاضرم زبونم بره زیر تریلی ولی با این دختر نباشم.$آی_درد.$تو sing for you باید تو سوهو رو میزدی نه اون تورو._ایش هنوزم دلیلشو نفهمیدم چرا باید من کتک میخوردم؟$خوب حالا چیکار میکنی؟_نمیدونم تازه قراره ردم کنه$دیگه باورم شد این دختر دیوونه س._نه باهوشه این بهترین راهه رنجوندن منه.عشق خیلی آدمو عذاب میده.$وای خاکای عالم تو سرت.حداقل یه کاری کن ردت نکنه._واییییی هق هق هق

♥هیومین♥
همه وسط پیست رقص بودن.ته یون و تیفی یونا و سویونگ دور یه میز نشسته بودن.معلومه که ته یون مسته.با چشمم دنبال سهون میگشتم.یونا اومد سمتم._سلام&سلام اونی_سهونو ندیدی؟&نامزدت چطوره؟شنیدم زخمی شده. یکم جا خوردم منظورش این بود که تو باید خجالت بکشی تو نامزد داری نباید با بقیه بگردی.لبخند زدم:من اونو دوست ندارم،اون یه نامزدی اجباریه.بغلم کرد&اشکال نداره اونی حتما به زودی همه چی درس میشه .شاید راهی پیداشد که این نامزدی بهم بخوره.الان کار دارم باید برم._خیلی ممنون$آهااای دوس دخیه منو ول کنین.سهون اومده بود پوکرفیس نگام میکرد.یونا خندیدو رفت بیرون._چیه؟$کجا بودی چرا انقد دیر کردی؟چرا مشکی پوشیدی؟_نمیدونم.باز پوکر نگام کرد._سهونااا اینجوری نگام نکن.گوش نداد،پریدم بغلش.$خانومی دم در بده بیا اونور.با دستای قویش بلندم کرد._وای الان همه میبینن.$اینجا نور کمه همه هم مستن._یاااا توهم مستی؟منو گذاشت زمین.$خوب یک لیوان گیلاس._وای منم میخوام$ببخشید میشه ۳ تا گیلاس بیارین._آخ جون.نشستم رو صندلی.صندلی رو کشیدو گذاشت جلوم نشست روش.با تعجب بهم نگاه کرد._چیشده؟$۱خیلی خوشگل شدی۲مهربون شدی۳همون هیومین قبلی شدی۴قلبمم در حد زلزه ۸ ریشتری داری میلرزونی._الان خوبه یا بد؟$عالیه.لبخند زدم گیلاسارو اوردن.سهون برداشت.۲ تا لیوانارو کشیدم سمت خودم و در عرض یک ثانیه هردوتاشو خوردم.$هی!_تو الان ۲ تا خوردی دیگه واقعا خطرناک شدی.$توهم دوتا خوردیا_خوب باشه.$نوچ نوچ قیافشم عوض شده.پوکرفیس شد باز.از جام بلند شدم.بلند شد و روبروم واستاد._سهون$هان؟ سریع لبم گذاشتم رو لبش.ضربان قلبشو انگار میشنیدم.چقد تند تند میزد.خودمو جدا کردم.$یااا خوردی منو.خندیدم_به قول دی او باید وقتی پوکر شدی بخورمت.$ پس از این به بعد همش پوکر نگات میکنم._ایش پررو نشو.خندید$وای اونورو نگاه.چانیول در گوش سویونگ یه چی گفت و گوشیشو نشون داد.سویونگ چشاش ۴ تا شد.////
۩چانیول۩
در اتاق زده شد.یونا اومد تو.بکی پرید رفت سمتش&اوردیش؟$من هنوز دلیل این کارتونو نمیدونم گوشی سویونگو میخواین چیکار؟_هی یونا مجازاتت این بود هرکاری که من امروز میخواما انجام بدی.پس سوال پیچمون نکن.&هی ببینم تو رمزشو بلدی؟ رمزشو زد.$حالا من میخوام برم._نه وایسا برو اونور بشین.$آخه_نشنیدی؟
بکی داشت فضولی میکرد تو گالریش.همش عکسای گرلز جنریشن بود.گوشیو از دست بکی کشیدم اومدم بیرون و دادم دست یونا._بهش برگردون و تا آخر عمرت باید این رازو نگه داری.&نه ما که چیزی پیدا نکردیم.یونا فرار کرد._من خودم یه چیزی دارم.&چی؟گوشیمو در اوردمو تو گالریمو گشتم._آهان پیداش کردم.سر سویونگ رو شونه هام بودو لبخند زده بود اونشب مجبورش کردم یه سلفی بگیریم.به بکی نشون دادم.&ایول اما چجوری؟رفتم تو اینستا متنو تایپ کردم(سلام دوستای عزیز من و چویی سویونگ با هم رابطه داریم و عاشق همیم و قصد ازدواج هم داریم خانواده های ماهم از این رابطه خبر دارن.لطفا باز مارو حمایت کنین.)&هی توهم دلت میخواد پستات فش بارون بشه؟گوشیو قفل کردم._قصد ندارم ارسال کنم&پس فقط تهدیده._آره بریم که داره دیر میشه.بدو بدو رفتیم سمت ساختمون از پله ها رفتیم بالا.چندتا مردی که جلو در بودن دروباز کردن.دنبال سویونگ میگشتم پووف چه صدای آهنگه بلند بود.همه جاهم تاریک بود.&اوناهاش.برگشتم یه لباس سفید تنش بود.لبخند زدم.رفتم سمتش.&چانی.برگشتم&فایتینگ.سویونگ با تعجب نگام کرد.$هه آماده ای._آره فقط یه چیزی باید ببینی.$چیو؟ گوشیمو دراوردم قفلشو باز کردم و بهش نشون دادم.چشاش گرد شد$آه چیییی_بفرستمش؟ $تو دیوونه شدی؟_بفرستمش؟$چی میخوای؟_خوب مجازات کردن من حق توعه و واقعا نامردیه که این حقو ازت بگیرم$بله واقعا نامردیه._راستش به قول کریس مجازاتت تو استایل من نیس.و برام خیلی سخته ضایع بشم و من هنوز بچم خیلی خیلی زوده شکست عشقی بخورم.$خوب_تو نباید منو رد کنی$خوب اونوقت این چه فایده ای برام داره خودم ضایع میشم._آآآآآ واقعا برام سخته که بهت اعتراف کنم به برده م عشقمو اعتراف کنم من اصلا از تو خوشم نمیاد،تحملت برام سخته$خوب بزار ردت کنم._نه انگار باید اینو پست کنم.$قبوله حالا متنشو پاک کن._آفرین برده جون.گوشیمو انداختم تو جیبم و رفتم سمت دی جی.
✾ته یون✾
تنها نشسته بودم هنوز سرم رو میز بود.همه میرقصیدن.همه چی دور سرم میچرخید.سوزی اومد کنارم نشست.+اونی حالت خوبه؟سرمو بلند کردم _یکم زیادی مشروب خوردم.+از چشاتم معلومه.یهو همه جا روشن شد.آهنگ قطع شد.+چیشد؟_نمیدونم.چانی یه میکروفون دستش بود.$دوستان معذرت میخوام که مهمونی رو یه لحظه متوقف کردم.خوب راستش میخواسم یه چیزیو اعتراف کنم.رفت سمت سویونگ.از رو صندلی بلند شدم.$خوب من میخوام عشقمو نسبت به یک دختر اعتراف کنم.اون دختر قلب منو تصرف کرده.بکی زد زیر خنده.چانیول سرشو خاروند رفت روبروی سویونگ وایستاد.$اون دختر الان روبروی منه.جلوی سویونگ زانو زد.همه دست زدن.گلشو از جیبش دراورد و گرفت سمت سویونگ.$سویونگ دوست دخترم میشی؟ بکهیون دیگه از شدت خنده اشکش دراومده بود ولی من تحت تاثیر قرار گرفته بودم.سویونگ گلو گرفتو بهش لبخند زد.$لطفا این خبر پیش خودمون بمونه اوکی بچه ها؟خیلی مهربونی سویونگ،دستشو گرفت و رفت.نورا کم شد و آهنگ پخش شد.


❅هیومین❅
_اوخی چقد عاشقانه.مگه نه سهون؟&آه من هنوز هنگم چرا انقد یهویی شد؟_عشقه دیگه&نکنه چانی تو جنگل یه کاری کرده مجبور شده که_عههه منحرف&آخه بعدش سویونگ مریض شد_خوب به خاطر سردی هوا بود.&ولی این خعلی خعلی مشکوکه اگه چانی کاری کرده باشه اکسو_نمیدونستم انقد منحرفی من شوهر منحرف نموخام.&خیله خوب غلط کردم یــهــت._نوچ برو منحرف&هیومین.نگاش کردم پوکرفیس نگام میکرد._دلم اصلا نسوخت.&اصلا بیا بریم برقصیم._نمیخوام&ناز نکن دیگه.دستمو کشید و برد وسط پیست.دستشو دور کمرم حلقه کرد._باشه آشتی میکنم&آفرین.دستمو دور گردنش حلقه کردم.شروع کردیم به رقصیدن.فقط به چشماش نگاه میکردم دور و اطرافم برام مهم نبود._توهم رقصت خوبه ها&پس چی من یکی از بهترین رقاصای اکسوعم.خندیدم_از خود راضی.&میدونی امشب چقد خوشحالم._چرا؟&همیشه دوست داشتم خوشحال ببینمت مثل امشب_منم از اینکه کنارتم خوشحالم&ای شیطون_چیه؟&آخ_وایی ببخشید&حالا چرا پامو لگد میکنی؟_هیجان زده شدم.یهو یکی مارو جدا کرد.شی وون بود با تعجب بهش نگاه کردم سهونم مثل من کپ کرده بود.$ببخشید مزاحمتون شدم.دور سرش باند پیچی شده بود._تو..تو$هیومین قصد کشتن منو داشتی؟اومد نزدیکمو مچ دستمو محکم گرفت احساس کردم الانه که استخونم بشکنه.&ولش کن لعنتی$تو به نامزد بقیه چیکار داری؟ها؟خجالت نمیکشی اسمتو گذاشتی مرد؟_شی وون دستم...&اگه تو وارد زندگی ما نمیشدی الان ما داشتیم راحت زندگی میکردیم_دستم...
سعی میکردم دستمو بکشم بیرون.شی وون یقه سهونو گرفت:تا فعلا من نامزدشم همسر آیندشم تو چیش میشی؟سهون هلش داد دستم آزاد شد.همه وایستاده بودنو مارو نگاه میکردن._بس کنین لطفا.سرمو انداختم پائین و از اونجا اومدم بیرون///
✿سویونگ✿
چانیول دستمو گرفته بود،باهم اومدیم بیرون.تو دلم هزاران لعنت فرستادم،آخ که این پسرا چقد موذین.چقدر خوب نقش بازی کرد._کجا میریم؟&الان درحال ترک صحنه جرمیم.دستمو از دستش کشیدم بیرون.برگشتو با تعجب بهم نگاه کرد.گلو گذاشتم تو جیبش._نقشتو خوب بازی کردی ممنون&قابلی نداشت_الان که دارم فکر میکنم بهتر بود اون پستو میفرستادی چون هیچ فرقی نمیکرد&اگه اون پستو میفرستادم اس ام کله ی دوتامونو میکند.تو اون پست من گفتم خانواده هامونم خبر دارن و ما از خعلی قبل باهم دوست بودیم_هاییش واقعا که تو وحشتناکی.رومو برگردوندم و رفتم سمت خوابگاه.یونا یهو جلوم سبز شد.$وایسا بینم_یااا ترسیدم$مهم ترین اتفاق زندگیت این بود؟_یونااا بدبخت شدم$این مجازاتش بود؟_نه قرار بود من ردش کنم$خوب پس چیشد چرا قبولش کردی؟_تهدیدم کرد$هوا سرده بیا تو اتاق بهم بگو چیشده///
✾هیومین✾
خیلی عصبانی بودم جیون میگفت فلج میشه یا بهوش نمیاد آخه چطور بعد دوروز سر و کله ش پیدا شده دیگه خیلی تحمل این زندگی برام سخته.آروم راه افتادم سمت خوابگاه،یهو یکی از پشت دستمو گرفتو کشید.محکم خوردم به دیوار.از شدت درد آه م دراومد.چشامو باز کردم شی وون با عصبانیت بهم نگاه میکرد_تو از من چی میخوای؟&تو خجالت نمیکشی؟_نه برای چی؟&من نامزدتم تو اونوقت با این و اون لاس میزنی_آره به تو هیچ ربطی نداره من بهت علاقه ای نداشتم و ندارم و نخواهم داشت،با هر کیم دلم خواست میگردم.یه طرف صورتم سوخت.دستمو گذاشتم رو صورتم اشکام ناخودآگاه اومدن پائین و رو صورتم غلت خوردن.&خیلی پررویی.چونمو محکم گرفتو فشار داد خیلی دردم اومد ولی نمیخواستم ضعفمو ببینه.&من میخواستم از راه محبتو عشق وارد زندگیت بشم ولی تو گند زدی کوچولو.من از اون مردایی نیسم که آزاد بزارتت هرکاری دلت خواس بکنی.بعد از ازدواج تو شغلتو میزاری کنار.من خوشم نمیاد با بقیه مردا بگردی.سهونم فراموش میکنی،دیگه رفتار من مثل قبل نیس.چونمو ول کرد_خیلی عوضی ای ازت بدم میاد.آشغال،من عمرا از کارم دست بکشم.دوباره دستشو اورد بالا تا بزنه یه نفر از پشت دستشو گرفتو پیچوند.کریس بود$دستتو روی زن بلند میکنی.این مرد بودنه اول برو اخلاق خودتو درست کن.&تو دیگه کی هستی$عزرائیل&آخ دستم ولم کن.دستشو ول کرد و هلش داد.بهم اشاره کرد که برم///
۞سوهو۞
بکی:خوب سرتو بیار بالا به جان خودم دیگه خجالت بسه.کای خندید:خوب این اولین بوسشه.چن:شاید به خاطر این دختراس که سرشو نمیاره بالا._این دیگه چه مجازاتی بود؟لی:من یکی که حال کردم.کای:مگه تو بیدار بودی؟همشون خندیدن._تو چرا نمیری پیش جیون؟کای:اه یه لحظه بشینم پیشتون همینه.اصلا خودت پاشو برو_شیومین یه چیز خنک نداری.+چرا دارم_خعلی گرممه بهم بده+برو باوا خودم لازم دارم_هیونگگگگ+من اینارو به عزرائیل نمیدم به تو بدم؟پاشو برو از اونجا یه نوشیدنی بردار.چن:به من چی؟ شیومین:به تو میدم _آخه تبعیض تا چه حد؟اه اصلا من میرم.بلند شدم رفتم سمت اون مرده_ببخشید یه نوشیدنی خنک بدون الکل میخوام.*تموم شده با الکل داریم._لطفا یدونه بهم بدین که الکلش از همه کمتر باشه.*چشم،بفرمایید_ممنون.داشتم میرفتم سمت پسرا که یهو یکی بهم خورد،افتادم زمین،اونم سرش رو سینه م بود.اوخ نوشیدنیم هم ریخته بود.چشامو باز کردم. سر یه دختر بود با موهای زرد._ببخشید؟سرشو اورد بالا،یاااا این ته یونه.سریع خودشو جمع کرد و بلند شد.وای کمرم شکست.بلند شدم لباس سفیدم قرمز شده بود گیلاس ته یون ریخته بود رومن._خوبی؟&آ...اره،از قیافش معلوم بود زیادی مشروب خورده گیج و منگ بود.&وای لباست_آه اشکالی نداره.روی دامن صورتیش مشروب من ریخته بود._دامن توهم کثیف شده. &برو لباستو بشور.رفتم سمت در خروجی دوتا مرده درو باز کردن.رفتم سمت سرویس بهداشتی مردانه.آبو باز کردم،قلبم تند تند میزد.پاپیونو باز کردم.آب زدم به لباسم.نه عمرا این پاک شه.ته یون اومد واستاد کنارم و آبو باز کرد,با تعجب بهش نگاه کردم_چرا اومدی تو مردانه؟&تو زنانه شلوغ بود همه داشتن آرایش میکردن منم حوصله نداشتم منتظر وایسم.گوشه دامنشو گرفت بالا و بهش آب زد.پاهای سفیدش خعلی جلب توجه میکرد.آب دهنمو قورت دادم و رومو برگردوندم.آبو بستم و اومدم بیرون.پشت سرم اومد بیرون.&میری اتاقت_آره لباسم تمیز نمیشه مهمونیم خعلی کسل کننده س.&بازم ببخشید.داشت میرفت سمت در که یهو نزدیک بود بیوفته سریع گرفتمش_تو حالت خوبه؟&راستش نه_بهتره بری اتاقتو استراحت کنی.از شونه هاش گرفته بودم باهم از ساختمون اومدیم بیرون.&چه شب قشنگیه اما خوب وحشتناکم هست.سویونگ خیلی.....خیلی پرروعه،اون چطور تونست با چانی رفیق شه.اونا یعنی امشب همو بوسیدن؟ چرا بکهیون میخندید خنده هاش آزارم میده.)کلا هنگیده بود&سوهو وایستا بیا یکم بشینیم و لذت ببریم،از این شبه قشنگ و زیبــا_لطفا بیا برو اتاقت&نه ولم کن.نشست رو زمین._لطفا بلند شو&هاییش فک نکن باهام صمیمی هسی به خاطر بوسه امروز._خواهش میکنم&نه.رفنم روبروش.پاهاشو گرفتم و از پشت شونه هاشو گرفتمو بلندش کردم

✾هیومین✾
باز اون کابوس لعنتی.ساعت ۶ صبح بود.یونیفرم مدرسه رو پوشیدم.گوشیمو از رو میز برداشتم.۸ تا تماس بی پاسخ.۵ تا سهون ۳ تا بابا.از بابام متنفر بودم.۱ ساله که تو این مدرسه لعنتیم فقط دوساله دیگه مونده تا تموم شه.کتابامو انداختم تو کیفم.با اینکه زود بود،ولی زدم بیرون.حیاط مدرسه پر از برف بود،رفتم سمت کتابخونه،درش باز بود.کتابخونه گرم بود.انگار هیشکی اونجا نبود یکم دور و بر و نگاه کردم کسی نبود.به قفسه کتابا نگاه کردم.همش درمورد موسیقی بود.&کی اونجاس؟ ده کیلومتر پریدم بالا.صدای یه پیر زن بود.یه خانم مسن از اونور کتابخونه اومد یه ظرف بزرگ دستش بود پر از کاکائو._سلام من نمیخواستم مزاحم بشم&سلام دخترم نه من حوصلم سر میره خوبه که اومدی_شما صبح به این زودی اینجا چیکار میکنید؟&من مادر این کتابخونه م خونه مم اینجاس به یه در آبی اشاره کرد._آه که اینطور،چه کاکائویی از بوش معلومه که خوشمزس&دوست داری بچشی؟کریسمس نزدیکه_کریسمس؟وای من اصلا نمیدونستم&۳ روز دیگه سال نو میشه،نگو که تو بودائی هستی؟_نه خاله خانم من مسیحیم&خوبه_میتونم خاله خانم صداتون کنم؟&آره دخترم بیا یکم شکلات بخور.با لبخند رفتم سمتش.$سلام خاله خانم,داشتم کاکائو میخوردم برا همین حوصله برگشتن نداشتم&سلام کریس چه عجب اومدی پسرم.با تعجب برگشتم کریسم با دیدن من تعجب کرد.$تو اینجایی؟ اگه دیشب کمکم نمیکرد الان دست یا پام شکسته بود.مجبور بودم به خاطر اون عوضی شرمنده باشم سرمو انداختم پائین_بله&شما همدیگرو میشناسین؟$خوب اون..._ما باهم دوستیم&کریس باید دوست دخترتو زودتر معرفی میکردی_نه ما دوستیم یه دوست عادی&باشه آخ کمرم شکست این ظرفو بگیر.واقعا سنگین بود._خاله اینو نمیخواین؟&نه دارم تمرینی درست میکنم.برو با دوستت بخور_وای ممنونم.رفت سمت خونه ش.به کریس نگاه کردم داشت قفسه هارو دید میزد.&دختر جون یه لحظه صبر کن.آروم اومد سمتم دوتا قاشق چوبی انداخت تو ظرفه._من اسمم هیومینه خاله&هیومین...چه دختر خوب و زیبایی،یه لبخند زد.جوابشو با یه لبخند دادم&پناه بر خدا الان غذام میسوزه.بدو بدو رفتش$نمیخوای اون شکلاتو بیاری؟
رفتم سمتش.به میز اشاره کرد؛گذاشتمش رو میز و نشستم.بغل دستم نشستو قاشقو برداشت سریع شروع کرد به خوردن.آب دهنمو قورت دادم$میدونم خوشگلم ولی نمیدونستم انقد آدمارو جذب میکنه,_چقد خودشیفته$خوب دیس ایز_یور استایل$براوو_تنکیو.صبح به این زودی اینجا چیکار میکنی؟$مثل اینکه خودتم اینجایی_جواب قانع کننده ای بود$من صبحا میام اینجا میخوابم_مگه اتاق نداری؟$خوب اینجا بهتره.قاشقو برداشتم و شروع کردم به خوردن._راستش بابت دیشب ممنونم$کاری نکردم چرا ازش جدا نمیشی؟این نامزدیو بهم بزن_اگه همه چی به طبق خواسته من بود اون اصلا وارد زندگیم نمیشد.$برات......سخته؟_خوب من خیلی تنهام قبلنا فکر میکردم ۵ تا خواهرم مثل کوه پشت منن،اما فک نمیکردم انقد آزار دهنده م که ازم دوری میکنن$اونا ازت دوری میکنن؟_جیون که بهترین دوستمه فک میکنه من دیوونه شدم.$تو که کاملا سالمی چجوری پس.._من یه چند مدته همش کابوس میبینم،بیشتر موقع ها جیغ میزنم و از خواب میپرم یا وقتی بیدار میشم صورتم پراز عرق سرده و اونطور که جیون میگه رنگمم میپره$جدی؟_آره$میتونم بپرسم اون خوابا درمورد چیه؟_تعبیر خواب بلدی؟$نه_خوب همش تویه جنگلیم همون جنگل که چانیول اینا گم شدن....بعضی موقع ها سهونم تو خوابم هست ولی بیشتر مواقع نه...من تنها وایستادم یه دختر ۴ یا ۵ ساله همش منو صدا میزنه،اون ادعا میکرد دختر شی وونه$چی؟_وقتی که بهش میرسم شی وون منو میبره... بیشتر موقع ها هم......مرده و بغل دستش جنازه ی.........سهونه$من فکر میکنم اینا یه معنی خاصی داره,تو داری هرشب این خوابارو میبینی پس یه خواب معمولی نیس_یعنی من...دیوونه شدم؟$به خاطر یه خواب کسی دیوونه نمیشه.به ساعتم نگاه کردم _الان کلاس شروع میشه.


❄بکهیون❄
چانیول:هی هی چرا رفتی تو فکر.پکر شدیا_هان؟اُه،یاد یه خاطره ای خنده دار افتادم&من میشناسمت اگه یه خاطره ی خوب باشه حتما تعریف میکردی،پس ناراحت کننده بود_میشه بیخیال شی؟&نه,میگم من فهمیدم دیشب چیشده_چی؟&تو خوابت ناله میکردی و میگفتی ته یون ازتو بدش میاد و تو دیدی سوهو اونو بوسیده_همینارو فقط شنیدی؟&آره.آهی کشیدم.معلم آهنگ سازی اومد تو///
✮سویونگ✮
_یونا واقعا حس بدیه من از اون پسر بدم میاد،توقع داری بهش بچسبم$گفتم که این انتقامه_کاش مجازاتم این بود اون برده ی من بود اون شرطو لغو میکردم$تو آدم بشو نیستی.*سویونگگگگ.برگشتم ته یون اومد سمتم،یونا یه جوری نگاش کرد انگار که ته یون کار بدی کرده باشه_چیه*تو واقعا قصد داری این راهو ادامه بدی؟با این پسر بگردیو باهاش قرار بزاری؟رالطه با پسرو دوس داری؟
$جوری حرف نزن که انگار خودت اینکاره نیسی ته یون اونی*چی؟مگه من...چیکار کردم.یونا پوزخند زد:هیچی اونی منو ببخش.با تعجب نگاشون میکردم، راهشو کشیدو رفت._نگران من نباش من از پس خودم بر میام*فقط چون نگرانت بودم دارم دخالت میکنم.لبخند شیرینی زدو رفت.
✿هیومین✿
کتابمو برداشتم و داشتم میزاشتم تو کیفم.یه آب نبات گذاشتن رو میزم سرمو اوردم بالا سهون با لبخند نگام کرد&بریم؟
با چشمم دنبال شی وون گشتم،با چشمای ترسناکش نگام کرد،نمیخواستم بلایی سر سهون بیاد_سهونی من الان میام باید برم یه جایی برو همون جای همیشگی زودی میام.&کجا میری؟_با یکی کار دارم برو دیگه&باشه.از کلاس رفت بیرون.سرمو انداختم پائین کیفمو گذاشتم رو میز و گوشیمو از جیب کتم در اوردم.دنبال شماره جیون میگشتم.یهو کیفم پرت شد زمین.کل وسایلام ریختن بیرون.سرمو اوردم بالا.شی وون رو بروم بود.آب دهنمو قورت دادم.جانگ کوک و وی تو کلاس بودن.دوتاشون نگامون میکردن.آب دهنمو قورت دادم و خم شدم تا وسایلمو جمع کنم.کتابامو جمع کردم و انداختم تو کیفم.زیپشو بستم.اومد جلوم.کفشاشو دیدم.سرمو اوردم بالا.با یه لبخندی که گوشه لبش بود نگام کرد.بلند شدمو از کنارش رد شدم.از کلاس اومدم بیرون و تند تند پله هارو اومدم پائین.سویون جلو در بود._سویون...سویون,+بله؟ نامه مچاله شده ای که خاکیم بود رو از تو کیفم دراوردم._لطفا اینو بده به جیون+باهاش دعوا کردی؟_اون باهام قهره ممنون میشم بهش بدی+هیومین_بله؟+آلبوم جدیدمون آماده س کار نوشتن آهنگ تموم شد_بدون مشورت با من نوشتین؟+حس کردم زیاد حالت خوب نیس_باشه حتما میخواین بگین نباید آهنگم بخونم؟+نه تو یکی از خواننده های اصلیه مایی فردا بیا استودیو ساعت ۶_باشه.+هیومین ناراحت شدی؟_نه خوب تو راس گفتی.+یه چیزی بگم ازم دلخور نمیشی؟_نه بگو +بهتره به یه....روانشناس مراجعه کنی. انگار که به یه زبون دیگه بهم گفته باشه دیوونه._توهم مثل بقیه فکر میکنی؟+نه عزیزم فقط باید یه کاری درمورد کابوسات کرد.نمیشه که تا آخر عمر انقد زجر بکشی_پیشنهاد خوبیه خودت باهام میای؟+کی؟_امروز بعداز ظهر+شرمنده م باید تمرین کنم_اوکی درکت میکنم من دیگه میرم.از در اصلی اومدم بیرون.دیگه وقت ناهار بود کل کلاسا تموم شده بود,رفتم همون جای همیشگی یه نیمکت تو یه جای خلوت با یه درخت پشتش که الان برگاش ریخته.&بلاخره اومدی؟رومو برگردوندم سهون با یه لبخند دلنشین داشت نگام میکرد.نمیدونم چرا انقد نگران بودم.با اینکه کنارم بود بازم آروم و قرار نداشتم.میترسیدم یه روز از دستش بدم،شاید این یه عشق واقعیه من بلاخره تونستم بفهمم عشق چیه چجوریه.قلبم تند تند میزد.&هیومین حالت خوبه؟چند دیقه س همینجوری داری نگام میکنی.سرمو انداختم پائین_نه

✯سهون✯
غمی که تو چشماش بود و لبخندی که روی لباش بود.کاملا گیج شده بودم_هیومین حالت خوبه؟چند دیقه س همینجوری داری نگام میکنی.سرشوانداخت پائین&نه _چرا؟
یکم رفتم نزدیکتر.سرمو بردم پائین چون صورتشو نمیدیدم.بازم موفق نشدم._چیزی شده؟شی وون اذیتت کرده؟ سرشو نیورد بالا،یهویی چیشد؟ _هیومین قلبم الان از دماغم درمیاد.سرشو اورد بالا،چشمای قشنگش پر از اشک بود.هنوز دلیلشو نفهمیدم.&سهون_جان دلم عزیزم؟ &میتونم ازت یه چیزی....بخوام؟ _آره بگو من کل دنیا رو به پات میریزم&امروز....باهام میای...بریم........پیش روانشناس.بغضش درحال ترکیدن بود هی سعی میکرد قورتش بده.یکم جا خوردم روانشناس؟؟؟_باشه خانومی باشه&تو فکر نمیکنی...من دیوونه شدم؟_نه چه کسی فکر میکنه؟&همه _اگه عشق من و تو به نظر اونا دیوونگی باشه.من دوست دارم دیوونه ترین آدم روی زمین باشم،اگه این دیوونگیه من عاشق این دیوونگیم.دست سردشو گرفتمو اوردم بالا _و حاضرم کل وجودمو فدای این دیوونه ی روبروم کنم.
لبخندش باز ظاهر شد،قطره اشکش غلت خورد رو صورتش.دستمو کردم تو جیبمو دستبندی که مادرم بهم داده بود رو درآوردم،دستبند ظریف طلایی که یه قلب پر از نگین روش بود.مامانم گفته بود بابام بهش داده بوده،این دستبند نشانه عشقه بهم گفته بود عاشق هر دختری شدی اینو بهش بده.&تو خیلی خوبی سهون،هرکاری کنم نمیتونم مهربونیاتو جبران کنم.اشکشو با دستم پاک کردم_فقط گریه نکن باشه؟ سرشو به نشونه باشه تکون داد.///
✮چانیول✮
زیر میز نشسته بودم کای:با ولع بوسیدیش؟مگه تو بوسه هم بلدی؟ چند نفر دیگه:پارک چانیول دیشب بهت خوش گذشت؟ 
این دختر استاد حال گیریه اه کلی ضایعم کرده._لعنت بهت چویی...&نگو که داری به من لعنت میفرستی.ده کیلومتر پریدم بالا.بـــنــــگ .سرم خورد به میز._آخ .بالا سرمو نگاه کردم داشت با تعجب نگام میکرد._هی به خاطر تو سرم داغون شد وایسا حالتو میگیرم.ادای ترسیدنو در اورد.&وایی نه تورو خدا ببخشید._هاایییش ,اومدم بیام بیرون،ایندفعه با دماغم خوردم شــترق پرت شدم زمین._آه دماغم ترکیدددد&تو آخه با اون قد درازت چرا میری اون تو؟هان؟
_کمکم کن یالا &پییییییش برو باوا _وایی بدو &باید بگی عشقم تمنا میکنم این بنده حقیرو کمک کن تا بیاد بیرون._عمرا&پس تا ابد اونجا بمون من بدون دوس پسر بهم خوش میگذره بای_خیله خوب وایسا.&میشنوم _عشق عمه م...&اووف اصلا بیخیال به تو خوبی نیومده.بای_عـــشــــقـــم &آهان حالا شد_تمنا میکنم.....این بنده ی.....حقیرو آه کمک کن تا بیاد بیرون.&آفرین صدای پاشنه کفشش اومد.با زور یه سمت نیمکتو بلند کرد&بدو بیا اینور. قل خوردمو اومدم بیرون.همینجوری پخش زمین بودم.دستشو دراز کرد&بگیر بلند شو دست کوچولوی سفید نرمشو گرفتمو بلند شدم.&وای دماغت!!! دست زدم به دماغم_چیشده مگه؟ به دستم نگاه کردم_خوووووون وای تو دماغمو ترکوندی میکشمت دختره ی بی رحم آخ مامااان پسره مثل دسته گلتو بدبخت کررررردننننننننننن.دستاشو گذاشت رو گوشاش.&کرررر شدم.حمله ور شدم سمتش.پام گیر کرد به پاهاش.نزدیک بود پرت شه زمین محکم گرفتمش.خودم از کار خودم تعجب کردم.ضربان قلبشو قشنگ حس میکردم.&چانیول نههههه.چندتا قطره خون ریخت رو گونه ش.سریع خودمو جمع و جور کردم&ایییییییییی حالم بهم خورددددد.با دستای مشت شده کوچولوش هی میکوبید رو سینه م._آخ چقدر دستات قوین&خفهههههه شوووووو.دستمو گرفتو با آستین کتم گونه شو پاک کرد.خندم گرفته بود کل موهاش بهم ریخته بود تند تند رفت بیرون.به خون تو دستم نگاه کردم_خووووووووووووون
★هیومین★
_چه خوشمزس &مامانم برام درست کرده _وایی میترسم مامانت از من بدش بیاد سهونا&چرا؟ _خوب من به خوبیه اون نمیتونم شیرینی درست کنم آشپزیم افتضاحه &شوخی میکنی اگه آشپزیت بد بود چرا تو برنامه تلویزیونی بودی؟_حالا تو میشه منو ضایع نکنی؟ &خوب راس گفتم دیگه.$به به خوب خلوت کردین. سریع از صندلی بلند شدم.سهونم بلند شد شی وون اومده بود.رفتم سمتش_ببین شی وون من گفتم که...$چقد زود حرفای دیشبمو فراموش کردی هیومین&هیومین بیا اینور _شی وون لطفا برو $هه شرمنده م گفتم که خودت خواستی عوض شم.دستمو گرفتو کشید از پشت بغلم کرده بود_ولم کن &عوضی ولش کن$تو یکی خفه شو.یه دستمال گرفت جلو دهنم.کل بدنم بی حس شد.شی وون ولم کرد.افتادم زمین کم کم همه چیز داشت تار میشد، لحظه های آخری فقط دیدم که سهونو شی وون به جون هم افتادن


✭جیون✭
چیک چیک دوربینا،صدای خبر نگارا که تند تند سوال میپرسیدن،همه چی هنوز برام مبهم بود._خواهش میکنم من هیچی نمیدونم لطفا برید.دستمو گذاشتم رو سرمو در اتاقو بستم.ایون جونگ هنوز داشت به هیومین زنگ میزد ولی گوشیش خاموش بود.کیوری هم هی با تلفن به کمپانی زنگ میزدو حرف میزد.بورام هم دعا میکرد.۵ ساعت بود که هیومین و شی وون غیب شده بودن سهونم بدجوری صدمه دیده بهش آرامبخش تزریق کرده بودن._من نمیفهمم آخه آخه الان چیکار کنیم.صدای آژیر ماشین پلیسا سکوت مدرسه رو شکسته بود.سویون:وای به کلی اینو یادم رفته بود.یه کاغذ مچاله شده پر خاکو بهم داد._این چیه؟ +هیومین خواست اینو بهت بدم _الان میگییی؟ +شرمنده _کی بهت داد؟ +بعد آخرین کلاس.امروز _باشه. نامه رو باز کردم برخلاف سایز کوچیکش یه عالمه نوشته توش بود.(جیون عزیزم،تو بهترین و با معرفت ترین دوست دنیایی و من میتونم تنها به تو اعتماد کنم 〈کل ماجرای اونشب تو جنگل و بعد شب مهمونی و خوابایی که میدید رو تعریف کرد〉شی وون قصد اذیت کردن منو داره اگه بلایی سرم اومد از اینا استفاده کن. میدونم شاید اخلاقم عوض شده و تورو رنجونده شرمنده م.لطفا بیا مثل قبل باشیم.امشب تو اتاق باید باهام صمیمی باشیا!دوستت دارم)
گریه م گرفت چرا من انقدزود درموردش قضاوت کردم؟_دختره ی دیوونه،احمق،روانی تو الان کجایی.با مشت میکوبوندم به سینه م و گریه میکردم.اون ۴ تا با تعجب نگام میکردن.بورام:جیون خوبی؟ کیوری:چی اون تو نوشته بده ببینم._نه فقط برای منه میتونم فقط یه قسمتشو بگم.ایون جونگ:بگو .لای هق هقام گفتم:شی وون اذیتش میکرده.آزارش میداده ایون جونگ:حدسم درست بود که اون پسر مشکوکه.
_اگه بلایی سر هیومین بیاره چیکار کنیم؟
❂سهون❂
چشامو آروم باز کردم.یه
دیوار سفید فقط میتونستم ببینم.با یه لامپ مهتابیه روشن.به سمت راستم نگاه کردم یه سرم بود با یه پنجره با پرده های آبی.انگار شب بود،یاد امروز افتادم(_عوضی ولش کن&تو یکی خفه شو. دستمال گذاشت جلو دهن هیومین یهو بدنش شل شد شی وون ولش کرد افتاد زمین._زندت نمیزارم &هه.یه مشت زدم تو صورتش و یقه شو گرفتم._تو فک کردی کی هستی هااان؟برای چی اومدی لعنتی از کجا پیدات شد؟&اینش دیگه به تو مربوط نیس.هلم داد.دونفر از پشت منو گرفتن._تویه ترسویی.رفت سمت هیومین.&سهون خودت خواستی که انقد پست بشم.هیومینو بلند کرد_بهش دست نزن آشغااااال.زور میزدم که از دست اون دوتا فرار کنم ولی نمیشد.یه پوزخند زد&دیگه این دخترو نمیبینی دلم برات میسوزه_کثاااااااااافت من تورو میکشمممممم.تو هیچی نیستییییییییی ییم شی ووووون&بعدا میبینیم کی هیچی نیست.ادبش کنید._ولم کنید عوضیا ولم کنیییید.شی وون رفت هیومینم برد.از شدت خشم کل بدنم میلرزید.دست و پا میزدم تا ولم کنن.انداختنم زمین.و هی با لگد میزدن.فقط میخواستم برم جلوی اونو بگیرم.دردو حس نمیکردم.هیچ راهی نبود که بتونم برم)من انقد ضعیف بودم که نتونستم از اون دختر محافظت کنم.سرمو از دستم جدا کردم.دست راستم باند پیچی شده بود و دردو تو پاهام حس میکردم.دور سرم هم باند پیچی شده بود.خودمو به در رسوندم و درو باز کردم.دی او و سوهو و لوهان جلو در بودن,سوهو:بیدار شدی._هیونگ لطفا بزار برم.دی او:کجا؟ _باید دنبالش بگردم هیومین در خطره.لوهان:۶ ساعته پلیسا دارن میگردن نتونستن.تو میتونی؟خدا رو شکر جاییت نشکسته وگرنه دیگه نمیتونستی برقصی._رقص؟ رقص چه دردم میخوره اون آدم پست فطرت هیومینو برد جلو چشمای من.سوهو:متاسفم سهون برو و استراحت کن._هیونگ تو خودت عاشق شدی؟ میدونی عشق چیه؟ هیچی نگفت فقط تو چشمام نگاه کرد._پس نشدی.دی او:سهون برو تو باید تا فردا اینجا بمونی,تا حالت بهتر شه._چطور میتونم؟دراز بکشمو استراحت کنم؟وقتی نمیدونم چه بلایی سر عشقم اومده؟الان درچه حاله؟ لوهان:آخه میخوای کجا دنبالش بگردی؟مگه میدونی کجاس؟
هیچ جوابی نداشتم هر بلایی سر هیومین بیاد همش تقصیر منه بی عرضه س.همش تقصیر منه...
...









طبقه بندی: رمان ستارگان عشق،

[ پنجشنبه 23 خرداد 1398 ] [ 08:46 ق.ظ ] [ سارا ]

[ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
بیست اسکریپت
وان اسکریپت
خانه اسکریپت

دریافت کد موزیک

ساخت كد آهنگ

Ss501 - Love Ya
مرجع کد آهنگ : هشت شنبه بازار